سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 7 صفحه 536

صفحه 536

معنایش چیست؟ معنایش این است که ایشان قضیه شرطیه را، همیشه به صورت قضیۀ موجبه فرض کردند مثل«ان جائک زید فاکرمه» که دلالت بر«ثبوت جزاء عند ثبوت شرط» می کند، حالا اگر این طوری گفت: «ان جائک زید لا تکرمه» از اول یک آدمی بود که با زید خصومت داشت و می خواست اهانت به زید تحقق پیدا کند، به عبد خودش دستور داد که«ان جائک زید لا تکرمه»، حق نداری او را اکرام کنی و حرام است بر تو اکرام کردن زید.

اینجا در مثل این قضیه، وقتی که می خواهیم مفهوم را تعریف و تفهیم کنیم، آیا کلمه«انتفاء عند الانتفاء» را باید کنار بگذاریم؟ این که دیگر«لا تکرمه» است، این که«اکرمه» نیست که بگوییم: «ینتفی وجوب الاکرام عند عدم مجی زید». آیا اینجا ماهیت مفهوم و معنای مفهوم، تغییر پیدا می کند و یا این که اینجا هم«انتفاء عند الانتفاء» است. منتها معنی«انتفاء عند الانتفاء» این است که اگر مجی زید، تحقق پیدا نکرد، این«لا تکرمه» منتفی است. آنجا«یجب اکرامه» منتفی بود در آن مثال معروف، اینجا «یحرم اکرامه» منتفی می شود. «لا تکرمه» منتفی می شود که این«انتفاء عند الانتفاء» این منحصر نیست به آنجایی که در حقیقت ما یک قضیۀ دالۀ بر یک حکم مثلا وجوبی داشته باشیم، همه جا معنا و مفهوم قضیۀ شرطیه«انتفاء عند الانتفاء» است، حالا جزایش چه باشد؟ هرچه می خواهد باشد این به جزا، کاری ندارد. می گوید: آن که جزاء هست«عند الانتفاء الشرط» منتفی است، بیشتر از این دلالت ندارد. «ما هو الجزاء»؟ می گویید: آن را ببین که دیگر منطوق چه دلالتی دارد؟ ولی من به عنوان مفهوم و در قالب مفهوم، می گویم: اگر این شرط نبود، این جزا نیست. همین مقدار و بیشتر از این در باب مفهوم، نه مطرح است و نه می تواند بیشتر از این مطرح باشد.

به عبارت دیگر، در باب مفهوم، ما منطق نمی خوانیم، نقیض نمی خواهیم پیدا کنیم که نقیض موجبۀ کلیه، سالبۀ جزئیه است. نقیض سالبۀ کلیه، موجبۀ جزئیه است. نقیض، یک مسأله ای مربوط به منطق است. از ما سؤال کنند که«ما نقیض الموجبه الکلیه»؟ می گوییم: سالبۀ جزئیه است و بالعکس، تازه همانجا هم یک حرفی وجود دارد که اگر شما نظرتان باشد، در امر به شیء مقتضی نهی از ضد، در مسألۀ مقدمۀ موصله وقتی که می خواستیم ثمره را بیان کنیم، آنجا، در رابطۀ با معنای نقیض، دو سه احتمال ذکر کردیم که آیا«نقیض کل شیء رفعه» یا«کون شیء مرفوعا به» که«نقیض العدم، الوجود» و«النقیض الوجود العدم» یا این که نه«نقیض العدم، رفع العدم» است، نه این که نقیض عدم، وجود باشد. نقیض عدم، این است که عدم نباشد، ولو این که نبودن عدم، با وجود، تحقق پیدا می کند. اما این به معنی این نیست که«نقیض العدم» مستقیما عبارت از وجود باشد، لکن حالا در باب نقیض، ما هرچه بگوییم، خیلی به اینجا ارتباطی پیدا نمی کند برای این که ما اینجا صحبت از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه