سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 7 صفحه 63

صفحه 63

تشکیل صغری و کبری این است که موضوع قبح، یک معنای کلّی است، موضوع قبح، یک عنوان کلّی است و این بخاطر مصداق بودن برای آن عنوان کلّی«یتّصف بانه قبیح و لو لا انطباق ذلک العنوان»، اتّصاف به قبح نداشت. یا بالعکس؛ اگر یک کسی یک عنایتی به یک یتیمی انجام بدهد، یک لطف و تفضّلی نسبت به او داشته باشد، شما می گویید: این عمل، عمل پسندیده ای است، چرا؟ برای اینکه مثلا این احسان است و احسان«الی الغیر سیّما اذا کان یتیما یکون حسنا».

از اینجا می فهمیم که در قضیّۀ حملیّۀ«هذا حسن و هذا قبیح»، قبح و حسن روی«هذا» نرفته است بلکه قبح و حسن روی کلّی مسأله بار شده است، «الظلم قبیح و الاحسان حسن» و همین است که ما نحن فیه را از مسألۀ«الجسم أبیض و الجسم أسود» جدا می کند. در مسألۀ«الجسم أبیض»، «هذا» مطرح است، واسطه هم در کار نیست، نمی توانید بگویید: «لم یکون هذا الجسم أبیض؟»، واسطه ندارد، در مسأله، کبرای کلّی وجود ندارد. «هذا الجسم یکون معروضا للبیاض» و این هذایّت در مسألۀ تضاد نقش دارد. اگر هذایّت محفوظ باشد جای تضاد هست. «هذا الجسم الابیض لا یعقل أن یعرض له السواد»، امّا«الجسم» را اگر به صورت کلّی فرض کردید، هم ابیض است و هم اسود، برای اینکه آن که معروض بیاض است، آن هم عبارت از جسم است، آن که معروض سواد است آنهم عبارت از جسم است. در معروضیّت جسم، هردو مشترک هستند، منتها فرقشان این است که«هذا الجسم معروض للبیاض و ذاک الجسم معروض للسواد.» در«هذا و ذاک» بین اینها مغایرت تحقق پیدا می کند. پس اگر بخواهد مسألۀ تضاد مطرح باشد، هذایّت دخالت دارد. جسم موجود فی الخارج متخصّص به خصوصیّات وجودیه که سبب می شود که ما با کلمۀ«هذا» و یا اشارۀ به ید بتوانیم آن را «مشار الیه» به لفظ یا به ید قرار بدهیم. مشار الیه معیّن«لا یعقل ان یتّصف بالبیاض و سواد».

امّا در ما نحن فیه مسأله اینطور نیست. وقتی که می خواهیم بگوییم: این صلاه در دار غصبی اتّصاف به مصلحت ملزمه دارد، این هذایّت در این معنی نقش ندارد. به عبارت روشنتر: اینجا صغری و کبری مطرح است، آنهم دو تا صغری و کبری: می گوییم: «هذا العمل صلاه و الصلاه فیها مصلحه، فهذا العمل فیه مصلحه». بعد یک صغری و کبری دیگری تشکیل می دهیم، می گوییم: «هذا العمل غصب و الغصب یشتمل علی المفسده»، به این صورت دو صغری و کبری ترتیب بدهیم، که کبراهایشان جدای از دیگری است، آن صلاه است که مشتمل بر مصلحت است و این غصب است که اشتمال بر مفسده دارد، منتها این«هذا» صغرای برای این دو عنوان کبری واقع شده است. «هذا العمل، هذه الحرکه، هذا السکون، صلاه و الصلاه فیها مصلحه» و در عین حال«هذا العمل غصب و الغصب یشتمل علی المفسده». از کجا مسألۀ مصلحت و مفسده در«هذا» وجود پیدا کرد؟ آنها دو کبرای کلیّه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه