سیری کامل در اصول فقه : دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 8 صفحه 343

صفحه 343

حالا که اینطور شد، وقتی که این مخبر می گوید: «کل نار حاره»، نار که مضاف الیه کلمۀ کلّ است، خود نار به تنهایی«لا تدل الاّ علی الطبیعه»، نار مثل رجل می ماند، مثل انسان می ماند. همان طوری که انسان«لا یدل الا علی نفس الطبیعه»، نار هم دلالت بر نفس طبیعت می کند. و ما در ضمن بحثهای گذشته یک نکته ای را شاید مکرر عرض کردیم، اما چون معمولا از ذهن فرار می کند، و مغفول عنه واقع می شود، لازم است آن را باز تکرار کنیم، و آن نکته این است که طبیعت در عین اینکه با افرادش در خارج متحد است، اما در عالم حکایت و عالم دلالت و عالم لفظ ، هیچ نوع حکایتی از افراد ندارد، و نمی تواند داشته باشد.

درست است که انسان با زید در وجود خارجی متحد است، به طوری که وقتی شما قضیۀ«زید انسان» را تشکیل می دهید، می گویید: بین این موضوع و محمول، اتحاد وجود دارد، می پرسیم: در چه مرحله ای اتحاد وجود دارد؟ شما جواب می دهید: در خارج بین زید و انسان، اتحاد وجود دارد.

اما در این اتحاد خارجی وقتی که ما سراغ مسألۀ دلالت و حکایت لفظ می آییم، سراغ زید که می آییم، زید از انسان حکایت می کند اما به دلالت تضمنیه، برای اینکه زید، یعنی انسان متخصص به خصوصیات زیدیه. انسان متخصص به خصوصیات زیدیه، موضوع له لفظ زید است. پس اگر شما کلمۀ زید را استعمال کردید، می توانید بگویید: که«زید یدل علی طبیعه الانسان اما دلالته دلاله تضمنیه»، برای اینکه انسان جزء معنی زید است، یک جزء دیگرش عبارت از خصوصیاتی است که زید متخصص به آن خصوصیات است، و در عمرو آن خصوصیات وجود ندارد.

در عکس این مسأله، زید به دلالت تضمنیه دلالت بر انسان می کند، اما انسان به چه نوع دلالت بر زید می کند؟ به هیچ نوع برای اینکه زید نه موضوع له لفظ انسان است، نه جزء موضوع له لفظ انسان است، نه لازم موضوع له لفظ انسان است، دلالت چهارم هم که نداریم. مدلول یا باید معنای مطابقی باشد، «تمام الموضوع له»، یا باید جزء معنای موضوع له باشد، یا باید«لازم معنی الموضوع له» باشد.

زید را وقتی در رابطۀ با دلالت لفظی انسان ملاحظه می کنیم، می بینیم هیچ یک از این عناوین در او تحقق ندارد. لذا با کمال صراحت اعلام می کنیم که«الانسان لا یدل علی زید و لا یحکی عن زید، و ان کان یتحد مع زید فی الوجود الخارجی» لکن اتحاد در وجود خارجی، یک مسأله است، مقام دلالت و حکایتی که مربوط به وضع و مربوط به لفظ است، یک مقام دیگر است.

پس در نتیجه کلمۀ نار در«کل نار حاره» به تنهایی«لا یحکی الاّ عن طبیعه النار و عن ماهیه النار»، لکن یک لفظ مضافی وجود دارد به نام کلمۀ«کل» و ما در اوائل بحث عام و خاص گفتیم: کلمۀ کل به حسب دلالت وضعی دلالت می کند بر«استیعاب الافراد» افراد چه چیزی ؟ افراد مدخولش.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه