سیری کامل در اصول فقه : دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 8 صفحه 599

صفحه 599

تعریف، این است که بعد از آنکه عنوان مطلق، تعریف شد به لفظی که دلالت بر یک معنای کذائی می کند، از این استفاده می شود که عنوان مطلق و وصف اطلاق، بالاصاله و اولا و بالذات، صفت برای لفظ است. این لفظ است که«یتصف بأنّه مطلق»، این لفظ است که«یوصف بالاطلاق» درحالی که واقعیت مسأله، این است که اگر ما به لفظ هم عنوان مطلق را تطبیق می کنیم، این بالتبع و بالعرض است. آنکه اولا و بالذات اتصاف به اطلاق دارد، خود معنا است. معنا، مطلق است، معنا، آزاد است، معنا، خالی از محدودیت است. وقتی که شما می گویید: «الانسان مطلق»، درست است که این«مطلق» وصف برای انسان است، اما آنکه در این اتصاف آیا لفظ ، اصالت در اتصاف دارد، یا اینکه معناست که اصالت در اتصاف دارد، و به تبع معنا، لفظ اتصاف به اطلاق پیدا می کند؟ و الاّ اگر فرض کنیم یک معنایی داشته باشیم که در مقابل آن معنا، لفظی هم وضع نشده، فرض کنید در مقابل ماهیت انسان که عبارت از«حیوان ناطق» است اگر فرض کنیم که لفظ انسان، در مقابل این ماهیت، وضع نشده باشد، آیا در اینجا بحسب واقع، مطلقی نداریم ؟ یا اینکه خود ماهیت انسان«ماهیه مطلقه، ماهیه غیر مقیده»، ماهیتی است که هیچ گونه چیزی به عنوان غل و زنجیر نتوانسته آن را مقید بکند؟ هر فردی که عنوان«حیوان ناطق» بر او منطبق باشد، این ماهیت فراگیر او هست و شامل او هست.

پس اینکه ما به انسان، عنوان و وصف مطلق را می دهیم، این نه برای این است که لفظ ، اطلاق دارد، به خلاف الفاظ عموم. در الفاظ عموم، چون مسأله، مسأله وضع است، چه چیز را واضع وضع کرده«للدلاله علی العموم ؟» لفظ کل را وضع کرده. لذا آنجا، آنکه اتصاف به عموم دارد، همان لفظ است برای اینکه واضع، برای دلالت بر عموم، الفاظی را مستقلا و مستقیما وضع کرده، لذا این لفظ است که«مستندا الی وضع الواضع» اتصاف به عموم پیدا می کند، اما در ما نحن فیه، ما اطلاق وضعی نداریم، بعدا هم ان شاء الله می خوانیم، قبلا هم مکرر بحث کردیم که هر کجایی که مسأله اطلاق مطرح است، با کمک مقدمات حکمت که یک مسأله عقلی است، پای اطلاق مطرح است، نه اینکه واضع چیزی را برای دلالت بر اطلاق وضع کرده باشد. واضع، کلمۀ انسان را برای«حیوان ناطق» وضع کرده، اما در این وسط ، چه چیز اولا و بالذات اتصاف دارد«بانّه مطلق ؟» او«حیوان ناطق» است که هم شامل زید است و هم شامل عمرو است، هم شامل بکر است و هم سایر مصادیق انسان است.

لذا یک مناقشه ای که در این تعریف وارد است، ظهور این تعریف است در اینکه عنوان مطلق، اولا و بالذات در رابطۀ با لفظ است درحالی که به حسب واقع، مطلب عکس است. این اطلاق، مربوط به معنا و مربوط به مدلول است، آن هم مدلول با قطع نظر از مدلولیت، با قطع نظر از دلالت.

اگر دلالتی هم نبود، مدلولیتی هم وجود نداشته باشد، خود ماهیت انسان، ماهیت مطلقه است؛ یعنی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه