سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 16 صفحه 113

صفحه 113

مخصّص قرینه بر تصرف در عام است.

عدم کلّیت اظهریت خاص نسبت به عام

جواب ایشان این است که ما این حرف را قبول نداریم. چه کسی گفته است که همیشه مخصّص اظهر از عام است؟ ما یک مثالی ذکر می کنیم ببینیم شما در این مثال اظهریت را چطوری تصور می کنید؟ اگر مولا گفت: «اکرم کل عالم» و به همین عبارت، گفت: «اهن کل عالم فاسق»، اینجا از نظر تعبیر مولا، شما چه اظهریتی تصور می کنید؟ او «اکرم» است، این هم«اهن» است. صیغۀ امر اگر ظهور در وجوب دارد در هر دو دارد.

«اهن» و«اکرم» از نظر دلالت بر وجوب، فرقی ندارند. او«کلّ عالم» است، کلمۀ«کل» دارد، اضافه به مشتق شده است، این هم«کل عالم فاسق» است. این هم کلمۀ«کل» دارد، این هم اضافۀ به مشتق شده است. کل در هر دو یک معنا است، مشتق در هر دو یک معنا است. «اکرم کل عالم» با«اهن کل عالم فاسق» چطور ما می توانیم برای این مخصّص، یک اقوائیت ظهور درست کنیم؟ منشأ این اقوائیت چیست؟ از کجا این اقوائیت پیدا شده است؟

ممکن است کسی ادعا کند که عالم فاسق(آن که دارای این دو عنوان است) هم مشمول دلیل«اکرم» است و هم مشمول دلیل«اهن» است، لکن«اکرم» به صورت عموم می خواهد این را شامل بشود، و اما«اهن» در خود این عالم فاسق تمرکز پیدا کرده است.

یعنی منشأ اقوائیت ظهور را این بدانیم که«اکرم کل عالم» هزار نفر را شامل می شود، در ضمن هزار نفر، این دویست نفر عالم فاسق را نیز می گیرد، به لحاظ اینکه اینها هم مصادیقش هستند. اما«اهن کل عالم فاسق» مستقیما روی همین دویست نفر پیاده می شود. پس منشأ اقوائیت ظهور، عبارت از یک چنین معنایی است و شاید نظر مرحوم آخوند هم به این معنا باشد.

جوابش این است که مسألۀ ظهور مربوط به مقام دلالت لفظ است. یعنی ظهور یک مسأله لفظی است، یک مسأله دلالی است. اینکه شما می گویید: «اهن کل عالم فاسق»، این دویست نفر را مستقیما می گیرد، یعنی انطباقش بر این دویست نفر کاملا روشن است و«اکرم کل عالم» به این درجه از وضوح انطباق ندارد. مقام انطباق، غیر از مقام دلالت است، غیر از مقام لفظ است و غیر از مقام زبان دلیل است. زبان دلیل در هر دو یکنواخت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه