سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 16 صفحه 462

صفحه 462

هم عنوان اطلاق دارد.

به عبارت روشنتر فرق است بین جایی که انسان یک روایت بلا معارض اخذ کند، آنجا دیگر«لم تعلم» نیست، برای اینکه روایت بلا معارض«حجه»، این«علم» در حقیقت شرعا، و با وجود روایت بلا معارض ما دیگر نمی توانیم بگوییم: «ما لم تعلم» هستیم. اما در خبرین متعارضین ولو اینکه تخییر دنبالۀ حجیت خبر و اماریت خبر باشد، معذلک عنوان«لم تعلم» هیچ تبدّل پیدا نمی کند. آیا با اخذ به احد خبرین ولو به این کیفیت تخییری که امام بزرگوار می فرمایند، دیگر«لم تعلم» کنار می رود، مجتهد وقتی که یکی از دو خبر را گرفت، دیگر می گوید: «صرت عالما» یا اینکه نه همین الان هم عنوان«لم تعلم» به قوّت خودش باقی است؟ لذا اگر تخییر را به آن نحوی که امام هم معتقد بودند و مطرح کردند روایت را به لحاظ موسّع علیک اینطوری معنا کنیم؛ باز هم«لم تعلم» به عنوان موضوع اینجا دخالت دارد، و نمی شود که حکم نافی موضوعش باشد، و حکم رافع موضوعش باشد، این معنا تعقل ندارد.

پس این روایت یک روایتی است که کاملا دلالت دارد بر اینکه«تمام الملاک للحکم بالتوسعه هو عدم العلم بانّ ایّهما احق» است، و این ملاک همانطوری که در بادی امر وجود دارد، در وقعات بعدی هم این ملاک به وقت خودش باقی است.

روایت حارث بن مغیره و قوت و ضعف آن نسبت به روایات سابق

حدیث 44 در همان باب سابق چنین است: روایت حارث بن مغیره که ظاهرا سندش خوب است. «عن ابی عبد الله(علیه السلام) قال: اذا سمعت من اصحابک، الحدیث، و کلّهم ثقه فموسع علیک حتی تری القائم فتردّ الیه»، این روایت از یک نظر اضعف از روایت گذشته است، و از یک نظر اقوی از روایت گذشته است. اما آن جهتی که این روایت اضعف از روایت گذشته است، این است که روایت گذشته به صراحت در مورد خبرین متعارضین وارد شده بود. می گفت: «یجیئنا الرجلان و کلاهما ثقه بحدیثین مختلفین، و لا نعلم ایّها احق یا الحق»، اما این روایت به حسب تعبیر، عنوان تعارض و عنوان اختلاف در آن ذکر نشده است، و حتی اگر انسان بخواهد جمود به ظاهر لفظش بکند، «اذا سمعت من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه