حکایات منبر صفحه 109

صفحه 109

امام علیه السلام فرمود: ((اگر به یاد می آوری که او بر تو حقی دارد، به احترام آن حق از او بگذر و آزادش نما!))

عرض کرد: ((یابن رسول الله ! او به من حقی دارد ولی ارزش آن حق به قدری نیست که از خون پدرم بگذرم .))

حضرت علیه السلام فرمود: ((پس می خواهی چه کنی ؟))

گفت : ((می خواهم قصاص کنم . اما اگر او مایل باشد، حاضرم به احترام حقی که به من دارد، قتل او را با دیه صلح کنم و آزادش نمایم .))

امام علیه السلام پرسید: ((حق او بر تو چیست ؟))

عرض کرد: ((او توحید خدا، نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امامت علی علیه السلام و دیگر ائمه را به من آموخت .))

حضرت علیه السلام فرمود: ((آیا این ها که به تو یاد داده به قدر خون پدرت نمی ارزد؟ قسم به خدا آموخته های او به قدر خون تمام مردم روی زمین ارزش دارد.))

قال بلی قال علی بن الحسین للقاتل اءفتجعل لی ثواب تلقینک له حتی اءبذل لک الدیة فتنجو بها من القتل قال یا ابن رسول الله انا محتاج الیها و اءنت مستغن عنها فان ذنوبی عظیمة و ذنبی الی هذا المقتول اءیضا بینی و بینه لا بینی و بین ولیه هذا قال علی بن الحسین علیه السلام فتستسلم للقتل اءحب الیک من نزولک عن هذا التلقین قال بلی یابن رسول الله .(2)

امام سجاد علیه السلام به قاتل فرمود:

((آیا حاضری ثواب آموزش توحید و نبوت و امامتی را که به این شخص آموخته ای به من واگذار نمایی تا دیه خون پدر او را بدهم و تو از قتل نجات پیدا کنی ؟))

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه