حکایات منبر صفحه 141

صفحه 141

دبیر جوان می گوید: پیام وزیر تند بود و من شرم داشتم از این که آن سخنان را به هبیری بگویم . لذا سه هزار درهم از خود تهیه نمودم ، به دست غلامی دادم و او را با خود به منزل هبیری بردم . چون مرا دید احترام کرد. به هبیری گفتم : آقای وزیر سلام رسانده و پیام داده برای من سنگین است که پیرمرد محترمی هر روز در منزل من بیاید. فعلا شغل مهیا نیست . مبلغی را برای شما فرستاده ، خرج کنید، شاید بعدا کاری مهیا شود.

چهره هبیری گرفت . هنگامی که غلام پول را نزدش آورد، از من پرسید: ((چقدر است ؟)) گفتم : ((سه هزار درهم !)) سخت ناراحت شد. گفت : ((برادر! من نه گدا هستم و نه از او صدقه می خواهم .))

جوان دبیر می گوید: ((از سخن هبیری ناراحت شدم و گفتم : این پول از من است ، وزیر برای شما پول نفرستاده است . من شرم داشتم پیام تند وزیر را آن طور که گفته است به شما بگویم .))

هبیری گفت : ما علی الرسول الا البلاغ ؛ پیام آور، وظیفه ای جز ابلاغ پیام ندارد، هر چه وزیر گفته ، تمام و کمال بگو و یک حرف آن را باز مگیر! تمام پیام وزیر را شرح دادم .

هبیری پس از استماع سخنان وزیر گفت : ((اینک سخنان مرا بشنو و تمام و کمال آن را برای وزیر بگو! بگو: آفریدگار، هیچ کس را بی وسیله رزق ندهد، این عالم ، جهان اسباب و علل است و اینک کلید رزق عده ای را خداوند در کف تو نهاده و ذات تو در قبضه قدرت اوست ، و من برای دست یافتن به رزق خداوند، دری را جز مثل تو نمی شناسم .

خداوند متعال اگر رزقی مقدر فرموده است ، به وسیله تو به من می رسد و اگر مقدر نفرموده ، از تو رنجش ندارم . چون کلید رزق من در دست توست ، بخواهی یا نخواهی هر روز در خانه ات خواهم آمد و از تو دست نمی کشم .))

جوان منشی می گوید: ((من از قوت یقین او به شگفت آمدم . فردا صبح که به خانه وزیر رفتم ، دیدم هبیری آمده و ایستاده است . وزیر که از منزل خارج شد، چشمش به هبیری افتاد سخت ناراحت گردید. به من گفت : مگر پیام مرا ندادی ؟ گفتم : داده ام و او جوابی داده که وقتی به درگاه خلافت رسیدیم ، آن را شرح خواهم داد.))

پس از رسیدن به دربار، جواب را به وزیر گفتم . به شدت خشمگین شد و از غضب نمی دانست چه کند.

در این بین ، وزیر احضار گردید و او به حضور ماءمون رفت . ابتدا امور کشور را که باید شرح دهد، به عرض رساند.

وزیر در آن روز می خواست عبدالله زبیری را به سمت استاندار مصر معرفی کند. شروع به صحبت کرد و گفت : ((اوضاع مصر قدری مختل گردیده ، مرد لایقی لازم است که به آن جا برود.))

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه