حکایات منبر صفحه 143

صفحه 143

خلیفه گفت : ((با حمایت خود او را تقویت می کنیم و پیشرفتش می دهیم .))

سپس به وزیر گفت : ((به جان من بگو چرا با او این قدر مخالفت می نمایی ؟))

وزیر پیغام خود و جواب هبیری را به عرض خلیفه رسانید. مامون گفت :

((چه خوب گفته و مطلب همان است که او گفته است . ما ولایت مصر را به او دادیم و سیصد هزار درهم از خزانه به وی انعام نمودیم تا مقدمات سفر خود را فراهم آورد. به جان و سر من قسم ، فرمان ولایت مصر و انعام ما را کسی جز خودت به وی نرساند.))

وزیر اطاعت کرد، به منزل هبیری رفت ، از وی بسیار عذرخواهی کرد و جریان امر را گفت .(1)

عبدالله هبیری برای وزیر نیرومند عباسی قدرت مستقلی قائل نبود و مخالفت او را مهم نمی شمرد، تمام توجه هبیری به ذات اقدس الهی معطوف بود و در عالم وسایل و اسباب ، وزیر را مجری روزی رساندن خداوند به بعضی از افراد می دانست و در پیامی که به وزیر داده بود، صریحا گفته بود: ((ذات تو در قبضه قدرت الهی است .))

عبدالله هبیری یک موحد واقعی و یک مسلمان حقیقی بود، او حریم مقدس باریتعالی را محترم می شمرد، ادای وظیفه عبودیت می نمود، برای خداوند ضدی قرار نداده و بر اثر این خلوص واقعی و ایمان محکم ، خداوند در سخت ترین شرایط، دعایش را به بهترین وجه مستجاب نمود.(2)


1- جوامع الحکایات ، ص 283.
2- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق ، ج 3، ص 244.

معاش به قدر کفاف

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه