حکایات منبر صفحه 172

صفحه 172

همه قوای عقلی و معنوی و تمام تمایلات غریزی که در نهاد آدمی وجود دارند، از غذا کسب نیرو می کنند و زمانی به جنبش و حرکت می آیند و فعالیت های طبیعی خود را آغاز می کنند که احتیاج به غذا برطرف گشته و شکم سیر شده باشد.

انسان گرسنه به مسائل عقلی و علمی فکر نمی کند. به زیبایی و جمال توجه ندارد. از جاه و مقام سخن نمی گوید. عشق و شهوت در مزاجش بی فروغ می شود و انتقام جویی و غضبش به خمودی می گراید. انسان گرسنه سرمایه های معنوی و مذهبی را از یاد می برد.

عدل و انصاف ، رحمت و راءفت ، دوستی و رفاقت و سایر عواطف انسانی را به دست فراموشی می سپارد و خلاصه در نظر انسان گرسنه چیزی به زیبایی و محبوبیت غذا نیست . تنها آرزویش به دست آوردن خوراک است و جز به سیر کردن شکم خود به چیزی فکر نمی کند.

در نظر مردی که از گرسنگی نزدیک به هلاکت است ، یک ظرف طعام ممکن است به همان اندازه زیبا باشد که یک زن زیبا در نظر یک جوان ! اگر همین جوان هم دچار گرسنگی شود، زیباترین پریان در نظرش زیبا نخواهد بود و شاید در نظر او چنین پری پیکری برای خوردن مناسب تر باشد.

در قرن سوم هجری ، مردی به نام ((علی بن محمد)) که بعدا به ((صاحب الزنج)) معروف شد، در بصره قیام کرد و سیاه پوستان را که در آن موقع در بصره زیاد بودند، گرد خود جمع نمود و به عنوان آزاد ساختن نژاد سیاه ، علم طغیان برافراشت . آتش فتنه و فساد روشن کرد و شهر بصره را در آشفتگی و هرج و مرج فرو برد. آن فتنه وحشت زا و خونین ، در حدود پانزده سال به طول انجامید و در خلال این مدت ناامنی و وحشت سراسر آن منطقه را گرفته بود. ده ها هزار نفر از صغیر و کبیر کشته شدند. اموال و اعراض بسیاری از مردم بر باد رفت . کشاورزی تعطیل شد و رفته رفته خواربار نایاب گردید. کار گرسنگی به جایی کشید که مردم از گوشت سگ ها و گربه ها تغذیه می کردند و اگر یک نفر می مرد، گوشت او را بین خود تقسیم می نمودند.

سربازان صاحب الزنج نیز از فشار قحطی و گرسنگی مصون نماندند و در جبهه جنگ با لشکر خلیفه وقت ، از گوشت سربازان کشته سد جوع می کردند.(2)

نقل شده است که در ایام سختی و قحطی بصره ، زنی را دیدند که سر بریده انسانی را در دست گرفته و گریه می کند. از وی سبب گریه اش را پرسیدند. او جواب داد مردم گرد خواهر محتضرم جمع شدند تا بمیرد و گوشتش را بخورند. هنوز خواهرم نمرده بود که او را قطعه قطعه کردند و گوشتش را تقسیم نمودند و از آن گوشت به من سهمی ندادند. فقط سر بریده خواهرم را به من دادند و در این تقسیم نسبت به من ستم نمودند.(3)

بلای عظیم گرسنگی آنچنان آدمی را از خود بی خود می کند و عواطف انسانی را نابود می سازد که وقتی زن زنده ای را در مقابل دیده خواهرش قطعه قطعه می کنند، از کشتن وی اظهار ناراحتی و شکایت نمی نماید، بلکه از این جهت شکایت دارد و اشک می ریزد که از گوشت بدن خواهرش بی نصیب مانده و به وی سهمی نداده اند. مهمتر از عواطف خواهری ، مهر و محبت سوزان مادری است که آن نیز در شدت قحطی و گرسنگی بر باد می رود.(4)


1- الکافی ، ج 6، ص 286.
2- لغت نامه دهخدا، صاحب الزنج ، ص 31.
3- تتمة المنتهی ، ص 380.
4- جوان از نظر عقل و احساسات ، ج 2، ص 404.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه