حکایات منبر صفحه 206

صفحه 206

فرزند به لقمان گفت : معنای کلام شما چیست ؟ دوست دارم برای آن مثال یا عملی را به من ارائه نمایی .

پدر و پسر از منزل خارج شدند و درازگوشی را با خود آوردند. لقمان سوار شد و پسر پیاده پشت سرش حرکت می کرد. چند نفر در رهگذر به لقمان و فرزندش برخورد نمودند. گفتند: این مرد قسی القلب و کم عاطفه را ببین که خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پی خود می برد. لقمان به فرزند گفت : سخن اینان را شنیدی که سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد، تلقی نمودند؟

به فرزند خود گفت : ((تو سوار شو و من پیاده می آیم .))

پسر سوار شد و لقمان پیاده به راه افتاد. طولی نکشید که عده ای در رهگذر رسیدند. گفتند: این چه پدر بدی است و این چه پسر بدی ! اما بدی پدر از این جهت است که فرزند را خوب تربیت نکرده ، او سوار است و پدر پیاده از پی اش می رود با آنکه پدر به احترام و سوار شدن شایسته تر است . پدر این پسر را عاق نموده و هر دو در کار خود بد کرده اند.

لقمان گفت : سخن اینان را شنیدی ؟

گفت : بلی !

فرمود: اینک هر دو نفر سوار می شویم .

سوار شدند. گروه دیگری رسیدند، گفتند: در دل این دو، رحمت و مودت نیست . این هر دو سوار شده اند، پشت حیوان را قطع می کنند و فوق طاقتش بر حیوان تحمیل نموده اند.

لقمان به فرزند خود فرمود: شنیدی ؟

عرض کرد: بلی !

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه