حکایات منبر صفحه 52

صفحه 52

موقعی که به حضور خلیفه شرفیاب شدم و قضیه را دانستم به نظرم آمد که اگر این طور سخن بگویم زودتر خلاص خواهم شد.

منصور به ربیع گفت : گزارش دهنده را حاضر کنند.

موقعی که حاضر شد، مرد نگاهی کرد و گفت : ((این غلام من است . سه هزار دینار از مال من برداشته و فرار کرده است .))

منصور سخت به غلام تندی کرد. غلام در کمال شرمساری و ناراحتی سخن مولای خود را تاءیید نمود و گفت : ((برای این که گرفتار نشوم ، او را متهم نمودم و این نسبت دروغ را به وی دادم .))

منصور که بر بدبختی و ذلت غلام رقت کرده بود، به مرد گفت : ((از شما می خواهم او را ببخشی !))

مرد گفت : ((بخشیدم و سه هزار دینار دیگر به او خواهم داد.))

منصور از بزرگواری او تعجب کرد و هر وقت نام او به میان می آمد، می گفت : ((من مثل این مرد ندیدم .))(3) قطعا راستگویی ، عزت و دروغگویی ، ذلت دنیا و آخرت است .(4)


1- کتاب الوزرا، ترجمه طباطبایی ، ص 202. شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق ، ج 3، ص 132.
2- مستدرک الوسایل ، ج 2 ص 100.
3- ثمرات الاوراق ، ص 233.
4- کودک از نظر وراثت و تربیت ، ج 2، ص 59.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه