حکایات منبر صفحه 64

صفحه 64

در آن موقع پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در پیشگاه الهی او را دعا کرد و برای او درخواست مال نمود.

خداوند دعای حضرت را مستجاب کرد. ثعلبه گوسفندداری را آغاز نمود. خداوند به مالش برکت بسیار داد و با سرعت گوسفندان افزایش یافتند. تا جایی که دیگر نمی توانست در شهر بماند. از مدینه دور شد و در یکی از وادی های اطراف مدینه مسکن گزید و گوسفندان را نگهداری می کرد.

طولی نکشید که در آنجا نیز دچار مضیقه شد. ناچار به نقطه دوردستی رفت تا در آن جا بتواند گوسفندان را نگهداری کند.

از طرف خداوند، امر به گرفتن زکات ، صادر شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ماءمورینی را به اطراف فرستاد. از جمله ماءمور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد ثعلبه آمد، اما او از دادن زکات ابا کرد و بخل نمود.

گفت : ((زکات چیزی جز جزیه نیست و من جزیه نمی دهم .))

وقتی خبر این کلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید، فرمود: ((وای بر ثعلبه !))

سپس وحی آسمانی آمد: ((کسانی از مسلمانان با خداوند عهد و پیمان می بندند که اگر باریتعالی از فضل خود به ما عطا نمود، صدقه می دهیم و از بندگان صالح خواهیم بود و چون فضل الهی به آنان رسید، بخل نمودند و از ادای وظیفه روی گردان شدند.))

پس از نزول آیه ، بعضی از دوستان ثعلبه نزد وی رفتند و او را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند که چرا زکات واجب را که امر الهی بود، پرداخت ننمودی ؟ درباره تو و عمل ناروایت آیه نازل گردید.

ثعلبه سخت مضطرب شد، مقداری از گوسفندان را با خود برداشت و به مدینه آمد و حضور رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید. حضرت تا او را دید فرمود: یا ویل ثعلبة ؛ ((وای بر تو!))

ثعلبه با شرمساری گفت : ((یا رسول الله ! زکات آورده ام ، بفرمایید از من تحویل بگیرید.))

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه