روحانی همراه در عتبات عالیات صفحه 103

صفحه 103

بعد از مدتی سفیر مرا طلبید، موضوع را پرسیدم، گفت بیا داخل خانه، وقتی وارد منزل شدم دیدم سجاده ای پهن کردند و هر دو لباس سفید پوشیده اند، تعجب کردم گفتم چه شده است؟ گفت: برای مسلمان شدن باید چه کار کنیم؟ گفتم چطور؟ گفت همسرم حامله است و دکترها تشخیص داده اند بچه مان پسر است. حاج موسی می گوید: احکام اسلام را به آن ها یاد دادم و بعد هم شهادتین گفتند و مسلمان شدند. بعد مدتی بچه به دنیا آمد و آن ها هم نام او را همنام حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) گذاشتند.

مطالب تکمیلی

* جریان صفوان جمّال و کرایه شترهایش به هارون

* همچنین به فردی به نام زیاد که برای دستگاه جور کار می کرد و علّت آن را عیال وار بودن بیان کرد فرمودند: اگر از بلندی به زمین بیفتم به طوری که قطعه قطعه شوم برایم بهتر است از اینکه برای یکی از این ها کاری انجام دهم یا بر فرش آن ها قدم بگذارم. ( و لا تعاونوا علی الاسم و العدوان).

* هارون بارها به حضرت می گفت از من فدک را بخواهید تا به شما برگردانم، حضرت فرمودند اگر حدود فدک را بگویم پس نخواهی داد. بعد از اینکه بسیار اصرار کرد، حضرت فرمودند: حد اول آن عدن است حد دوم آن سمرقند است حد سوم آن آفریقاست و حد چهارم آن سیف البحر (پایین شهر حلب) است. وقتی هارون این کلام را شنید گفت دیگر برای ما چیزی باقی نماند. حضرت فرمودند: من که گفتم اگر بگویم نخواهی داد. از این جا بود که نقشه قتل امام را کشید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه