روحانی همراه در عتبات عالیات صفحه 42

صفحه 42

مختار جدا کرد و همین کار را با او می کرد. اکنون می بینم تو سر مصعب را بریدی و میان طشت گذاشتی و چوب می زنی با خودم می گفتم کی نوبت تو خواهد رسید؟

لرزه به اندام عبدالملک افتاد و همان جا دستور داد کاخ را تخلیه کنند و آن را ویران کرد(1). شاعری هم این منظره را به شعر درآورده:

یک سره(2) مردی ز عرب هوشمندگفت به عبدالملک از روی پند

روی همین مسند و این جایگاه بودم و دیدم بر ابن زیاد تازه سری چون سپر آسمان بعد ز چندی سر آن خیره  سر بعد که مصعب سر و سردار شد                          این سر مصعب به تقاضای کار

زیر همین بقعه و این بارگاه آه چه دیدم که دو چشمم مباد طلعت خورشید ز رویش نهان بود برِ مختار به روی سپر دستخوش او سر مختار شد تا چه کند با تو دگر روزگار

این جریان باید درس عبرتی باشد برای ما و مخصوصا کسانی که برای رسیدن به دنیا از هر وسیله ای استفاده می کنند، از حلال و حرام جمع می کنند، رشوه می دهند، دروغ می گویند خمس و زکات پرداخت نمی کنند، اما باید بدانند آخر دنیا این چنین است باید گذاشت و گذشت.

1- برگرفته از تتمه المنتهی، ص 120-121

2- «سره» یعنی بی عیب و راست و نیکو

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه