روزنه هایی از عالم غیب صفحه 123

صفحه 123

با خود گفتم: اگر چنین باشد باید ورم و درد پای من هم خوب شده باشد، دست به ورم پا گذاشتم دیدم هیچ اثری از آن نیست. تعجّب کردم، دوباره با خود گفتم: پس پا هم می بایستی باز شود، کم کم آن را دراز کردم بدون درد و اذیت باز شد، فهمیدم کسالت به کلّی برطرف شده، بسیار مسرور و خوشحال شدم.

دو ساعت به صبح مانده مرحوم وقایع نگار با چراغ از اندرون بیرون آمده و به عادت همیشه نوکرش را صدا زد و گفت: کجایی؟ گفت: در قهوه خانه ام. مرحوم وقایع نگار ادامه داد: من به تو سفارش کردم که مواظب حال فلان کس باش و غفلت از او نکن. گفت: آقا خودش با اصرار مرا مرخّص کرد.

وقایع نگار چراغ به دست وارد اطاق من شد، دید پاهای من دراز شده است. ابتدا یقین کرد که من مرده ام، زیرا دکتر به او محرمانه گفته بود که: امشب فلانی خواهد مرد. با چراغ بالای سر من آمد و متوجّه شد که چشم های من نیز باز است، از روی تعجّب گفت: فلانی حال شما چگونه است؟ من واقعه را برای او نقل نمودم و گفتم: که تربت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام مرا شفا داد. آن پیرمرد گریه بسیاری کرده و سجده شکر به جا آورد.

دگرگون شدن رنگ تربت اصل در روز عاشورا

شخصی موثّق از مرحوم آیت اللَّه العظمی حاج آقا حسین قمی(1) نقل کردند: من خود دیدم که تربت حضرت امام حسین علیه السلام روز عاشورا تغییر رنگ می داد و به رنگ خون مبدّل می گشت.

ناقل مذکور می گفت: من خودم این مطلب را نیز مشاهده کرده ام، زیرا یکی از اشخاصی که به من علاقه مند بود، روزی از کربلا به دیدن من آمد و گفت: تربت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه