روزنه هایی از عالم غیب صفحه 169

صفحه 169

فرمودند که: پدرم از مرحوم حاج سید مهدی کشفی(1) نقل می کرد که: روزی ناگهان دیدم خانه ما بزرگ شده و دور تا دور خانه، اتاق ها و حجره های فراوانی به چشم می خورد. چشم خود را مالیدم، گفتم: شاید خواب هستم، دیدم خواب نیستم در حیرت و تعجّب فرو رفتم، در این هنگام متوجّه شدم از داخل یکی از حجره ها صدای ناله ای به گوش می رسد، جلو رفتم ناگاه یکی از تجّار تهران را دیدم که او را در آن حجره خوابانده اند و روی سینه اش تا نزدیک سقف اتاق، سنگ آسیا روی هم چیده اند و یک نفر هم روی سنگ ها نشسته است. از آن مرد خواستم که از این تاجر دست بردارد، ولی او اعتنایی به من نکرد، برگشتم.

از این جریان چیزی نگذشت که به حال عادی برگشتم، خدمت استاد بزرگوارم مرحوم آیت اللَّه آقای حاج میرزا جواد آقای تبریزی - نوّر اللَّه مرقده - رسیدم و داستان را برای ایشان شرح دادم. آن بزرگوار فرمود: این تاجر در حال احتضار بوده است، و به شما حال احتضار او را نشان داده اند و او هم اکنون باید مرده باشد. چیزی نگذشت که جنازه او را از تهران به قم آوردند و معلوم شد جریان همان طور بوده که استاد فرمودند.

مکاشفه برخی از اهل تقوا

آیت اللَّه حاج شیخ حسین شب زنده دار فرمودند: یکی از دوستان کاسب من در جهرم در اثر تقوا و پرهیزِ از غذای شبهه ناک به جایی رسیده بود که گاهی دیوار برای او حجاب نبود. ایشان تعریف می کرد: روزی برای خرید جنسی به طرف منزل شخصی رفتم، صاحب منزل در حالی که در کوچه ایستاده بود، گفت: چنین جنسی را ندارم، ولی چون دیوارها و ستون ها برای من حجاب نبود و به صورت شیشه بود،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه