روزنه هایی از عالم غیب صفحه 189

صفحه 189

همان جیب بغل است. ولی من گفتم: تو ضامنی، چون در قهوه خانه جلوی انظار مردم آن پول را درآوردی و در جیب بغل خود گذاشتی و به این دلیل در حفظ آن کوتاهی کردی. پس از مدّتی این مرد به بروجرد بازگشت و در همان جا از دنیا رفت، جنازه او را برای خاک سپاری به نجف فرستادند.

مدّتی از این قضیه گذشت، آقای حاج حسن تهرانچی برادر حاج حسین تهرانچی که مردی با فضیلت و تقوا بود، به من گفت: آقا سید احمد شریعت دزفولی که او نیز مرد کم نظیری است و از قصّه اخوی هم هیچ گونه اطّلاعی نداشت، گفت: خواب اخوی شما را دیدم که به من گفت: به اخوی من بگویید: مبلغ 1200 تومان که باید به سادات بروجردی نجف بدهم به من برساند که به سبب آن گرفتار هستم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه