روزنه هایی از عالم غیب صفحه 200

صفحه 200

در یکی از روزها به نزد پیرمرد رفتم و صحبت از طی الارض کردم، ولی باز هم پیرمرد اظهار بی اطّلاعی کرد و زیر بار نرفت، سرانجام کاری که با او کرده بودیم را برایش بازگفتم، آن پیرمرد سخت ناراحت شد، من به او گفتم: آیا ممکن است این مقام را به من هم تعلیم کنی؟ پیرمرد به قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد و گفت: این آقا جدّ تو است یا جدّ من؟ گفتم: جدّ من است. گفت: هر چه من دارم از این بزرگوار است، از من چه می خواهی؟

آیت اللَّه العظمی بهجت(1) می فرمودند: آقای حاج سید عبدالمطلب، ناقل این داستان عالمی خوب و اهل ریاضت بود، من با او رفت و آمد داشتم. آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفش های خود را برای تعمیر به او می دادم، او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نکند، بلکه هرچه به او می دادند قبول می کرد و سخنی هم نمی گفت. و عادت دیگر او این بود که: هر شب دوشنبه جمعی از مؤمنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می نمود.

خبر دادن از وقتِ فروش جنس توسط یکی از بندگان خاص خدا

یکی از بستگان می گفت: به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام مشرّف شده بودم و در صحن مطهّر منتظر شخصی بودم، به خاطرم آمد فلان جنسی که دارم، چرا به فروش نمی رود و از این بابت نگران بودم، در همان موقع پیرمردی عبا به دوش از پشت سر دست به شانه راست من گذاشت و سلام کرد و فرمود: آقا ناراحت نباشید جنس شما تا پنج روز دیگر به فروش می رسد. پیرمرد رفت و آن جنس سر پنج روز به فروش رسید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه