روزنه هایی از عالم غیب صفحه 293

صفحه 293

سید کریم کفّاش و مائده غیبی

مرحوم عموی بزرگوارم آقای حاج سید محمّد کسایی خرّازی فرمود: من با مرحوم آقا سید کریم کفّاش مأنوس بودم و در برخی از اوقات به در مغازه او می رفتم و ساعتی با او به گفت و گو می نشستم، احیاناً می دیدم مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالنبی نوری عالم بزرگ تهران هم به در مغازه او می آمد و مدّتی آن جا می نشست و از صحبت های سید لذّت می برد و اشک می ریخت.

سید عبدالکریم کفّاش روزی در یکی از همین دیدارها گفت: یک شب زمستان چیزی به دستم نیامد تا برای بچه ها به منزل ببرم، با خود گفتم: دیر وقت به منزل می روم تا بچه ها خوابیده باشند. زنم که وضع مرا می داند، ولی از بچه ها خجالت می کشم. اواخر شب که شد و هوا هم به شدّت سرد و برفی بود به سوی منزل راه افتادم، سر کوچه خانه ام که رسیدم، کسی مرا به اسم صدا زد و یک بقچه نان تازه و گرم به من داد و غیب شد.

در آن موقع شب نانوایی باز نبود، خیلی تعجّب کردم، به منزل رفته بچه ها را برای خوردن نان تازه و گرم بیدار کردم، متوجّه شدم بوی عطری هم از میان نان ها به مشام می رسد، با جستجو معلوم شد که حلوای بسیار معطری نیز لای نان هاست. به هر تقدیر همه از این خوراک تناول کرده سیر شدیم. صبح سفره را باز کردیم، در نهایت تعجّب دیدیم نان ها دست نخورده است، صبحانه را نیز میل کردیم، همچنین ناهار و شام را تا یک هفته از آن نان و حلوا خوردیم و هربار که سر سفره می رفتیم، می دیدیم دست نخورده است، تا آن که روزی یکی از همسایه ها نزد همسرم آمده و می پرسد: چند روزی است که از منزل شما بوی عطر خاصّی به مشام می رسد، موضوع چیست؟ ایشان مطلب را فاش می کند. آن همسایه می گوید: پس یک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه