روزنه هایی از عالم غیب صفحه 307

صفحه 307

بود، صدا زدم که بیا برویم نزد آقای میلانی. گفت من نمی توانم بیایم. بالاخره با اصرار من به خانه ایشان آمد و آقا به من و او جایزه را دادند، ولی در گوش رفیقم مطلبی را گفتند که من نفهمیدم چه بود، از رفیقم پرسیدم: آقا چه فرمود؟ وی از گفتن امتناع کرد. وقتی آقای میلانی از دنیا رفت، رفیقم گریه می کرد و می گفت: می دانی قصه آن روز چه بود؟! گفتم: نه! گفت: من احتیاج به غسل داشتم و با اصرار شما به منزل ایشان آمدم، وقت رفتن به من فرمود: آدم در این مجالس با این حالت شرکت نمی کند.

مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای میلانی

آیت اللَّه شب زنده دار فرمود که مرحوم آقای احمدی میانجی فرمود: شخصی گفت: با قطار به مشهد می رفتم، در کوپه ما خانمی بود که از نظر پوشش خوب نبود، از این رو گرفتار نگاه به او شدم. وقتی به مشهد رسیدم با آیت اللَّه میلانی و علاّمه طباطبایی سه نفری به صحن نو وارد شدیم که آیت اللَّه میلانی در آن اقامه جماعت می کردند و چنددقیقه ای نشستیم، آن دو بزرگوار مشغول صحبت بودند. در این بین من به یاد گناهی که در قطار کرده بودم، افتادم و خیلی از خودم بدم آمد. در این حال آیت اللَّه میلانی رو به من کرد و فرمود: بله گاهی خدا از شخصی بدش نمی آید، امّا از کردارش بدش می آید. من تعجّب کردم که چطور ایشان متوجّه فکر من شد.

مرحوم آیت اللَّه آقا سید علی قاضی

حجّه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ جواد کربلایی فرمود: یکی از آقایان بحرالعلومی نقل کرد که یکی از بحرالعلومی ها گفت: با آقا سید علی قاضی در کنار مسجد سهله نشسته بودم و صحبت می کردم، ناگهان ماری به طرف ما آمد، من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه