روزنه هایی از عالم غیب صفحه 311

صفحه 311

1- 205. امام جماعت یکی از مساجد بازار قم.

مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد

و نیز عموی بزرگوارم فرمود: پولی را می خواستم به آقای شیخ مرتضی زاهد بدهم، شنبه این پول را در جیب خود گذاشتم و به جمعه کشید تا پول را به ایشان دادم، ایشان در حین گرفتن پول فرمود: از شنبه آن را مهیا کرده بودی و امروز به دست من رسید.

مرحوم ملاّ فتحعلی سلطان آبادی

آیت اللَّه مصلحی از آیت اللَّه محسنی گرکانی(1) و ایشان از آقا سید محمّدرضا خلیلی و ایشان از آیت اللَّه آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری نقل کردند: در زمان مرحوم میرزای شیرازی پسر یک هندو از مالدارهای هند گم می شود، این مرد هندی هرچه تفحص می کند، او را پیدا نمی کند.

کسی به او می گوید: در نجف اشرف برخی از علما هستند که بتوانند مشکل شما را حل کنند. او می گوید: اگر چنین کسی باشد، من مذهب او را می پذیرم. به او می گویند: نامه ای به میرزای شیرازی بنویسد. پس از وصول نامه، مرحوم میرزا می فرستد دنبال آخوند ملاّ فتحعلی سلطان آبادی، ایشان خدمت میرزا می رسد، میرزا برای او ماجرا را شرح می دهد،

آخوند می گوید: یکی دو روز به من مهلت بدهید. پس از گذشت مدّت مقرّر خدمت میرزا می رسد و می گوید: ایشان در روستایی در اطراف خراسان نزد یک قصّاب کار می کند و عاشق دختر او شده است و سالم است. مرحوم میرزا می فرماید: جواب نامه را شما برای آن مرد هندو بنویسید. آخوند می گوید: نه! او به شما نامه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه