روزنه هایی از عالم غیب صفحه 315

صفحه 315

دیدم در شیخان قم هستم، زیارت کردیم و برگشتیم، وقتی برگشتیم دیدم هنوز آب آبگوشت تمام نشده و روی چراغ می جوشد.

زیارت رفتن در ایام درس

آیت اللَّه تجلیل فرمودند: من خدمت مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای گلپایگانی کفایه می خواندم، موقع تبلیغ رسید فکر کردم من هم بتوانم خدمت تبلیغی انجام دهم و به همین جهت برای انجام تبلیغ به روستایی رفتم، ولی بعد از چند روز دیدم منبر من نمی تواند مردم را قانع کند و از عهده برنمی آیم. شبانه از آن جا خارج شدم و به قهوه خانه ای رسیدم، به آن جا رفتم از آنان پرسیدم: این راه راه کجاست؟ گفتند: راه مشهد. گفتم: ممکن است من هم به مشهد بروم؟! گفتند: آری سوار ماشین شدم و به مشهد رفتم، مشهد طول کشید و یکی دو روز از وقت درسی دیرتر به درس آقای گلپایگانی رسیدم، آقای گلپایگانی فرمودند: کجا بودی؟ گفتم: زیارت. فرمود: طلبه وقت درس باید سرکار خود حضور داشته باشد.

مرحوم پدرم حاج سید مهدی خرّازی

برادرم حاج آقا ناصر فرمود: گاهی برخی از قاضی های دادگستری آن زمان که نمی توانستند اختلاف را حل کنند، طرفین را پیش مرحوم پدرم می فرستادند تا ایشان با توصیه به صلح بین آنان رفع اختلاف کند.

و نیز آقای اخوی فرمود: مرحوم آقای حاج سید محمود طالقانی مرا دید و یادی از مرحوم پدرم کرد و فرمود: من به ایشان علاقه داشتم، بین دو محلّ اختلاف عظیمی بود، من هرچه سعی و تلاش کردم نتوانستم آن را حل کنم، بعد از مدّتی شخصی به من گفت: آقای حاج سید مهدی خرّازی قرار است امشب برای حلّ این

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه