روزنه هایی از عالم غیب صفحه 37

صفحه 37

مسجد سهله مشغول عبادت بوده است و تشرّف برای او حاصل می شود، ولی حضرت را نمی شناخته، حضرت به او می فرمایند: چه می خواهی؟ گفته بوده است: می خواهم به ساوه بروم. حضرت فرموده: برای چه؟ جدّم عرض کرده: به خاطر آن که حبّ الوطن من الإیمان. حضرت فرموده بودند: این جا امیرالمؤمنین است. جدّم عرض کرده بود که: می خواهم به ساوه بروم. حضرت فرموده بودند: برو، ولی به نجف باز می گردی. بالاخره پس از مرگ جدّم، جنازه او را به نجف آوردند.

خبر دادن از پیروزی انقلاب

آیت اللَّه مصباح یزدی از مرحوم حجّه الاسلام حاج شیخ محمّد حسین فاضلی ابرقویی نقل کردند: موقعی که امام خمینی در نجف بودند و هنوز به پاریس نرفته بودند مشرّف به حج شدم. از جدّه به مدینه که می رفتم دیدم سید بزرگواری کنار من نشسته و با هم صحبت می کردیم، صحبت از امام خمینی به میان آمد، من عرض کردم: ایشان در نجف هستند. ایشان فرمودند: نه فعلاً در پاریس هستند و مدّتی بعد (و مدت آن را تعیین کردند) پیروزمندانه به ایران برمی گردند. من متوجّه امر نبودم تا به یکی از قهوه خانه ها رسیدیم، پیاده شدیم و پس از آن که سوار شدیم، راننده پرسید: همه سوارند. من گفتم: یک نفر پایین است. گفتند: او کیست؟ گفتم: همان آقایی که کنار من نشسته بود. گفتند: کسی این جا پیش شما ننشسته بود، آن وقت فهمیدم که حضرت بودند و من متوجّه نبودم.

نامه جواب ندارد

آیت اللَّه حاج شیخ حسین شب زنده دار(1) گفتند: سر قبر حاج شیخ مرتضی حائری

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه