روزنه هایی از عالم غیب صفحه 83

صفحه 83

دیدم مردی از قبیله اول از زمین بالا برده شد و چنان به زمین کوبیده شد که تمام استخوان هایش درهم شکسته و مانند گوشت بدون استخوان به طرفی افتاد، او را از حرم بیرون بردند و در همان حال جان سپرد.

جریان را پرسیدم، گفتند: این مرد و زن، زن و شوهر بودند و هنوز عروسی نکرده بودند بین آنان اختلاف افتاد، این مرد در خفا نزد آن زن رفته و او را اغفال کرده که ما با هم اختلافی نداریم و با او همبستر شده و بعداً به اختلاف ادامه داده. وقتی که زن حملش ظاهر شده نسبت زنا به آن زن داده. قبیله او قصد قتل آن زن را کرده، زن هرچه گفته بود حمل من از شوهرم می باشد، کسی باور نکرده تا عاقبت تصمیم قتل او را می گیرند. زن تقاضا می کند که من از کشته شدن حرفی ندارم، ولی به شرط این که شوهرم به نزد حضرت ابوالفضل علیه السلام برود و قسم بخورد که این حمل از من نیست، آن وقت مرا بکشید. همه قبول کرده و به راه می افتند، وقتی به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام می رسند، زن می گوید: من حال آمدن تا حرم ابوالفضل علیه السلام راندارم، همین جا نزد پدر او قسم بخورد، کافی است. به حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می آیند و دیدید که چه شد.

شفای مرد کور به وسیله حضرت رضاعلیه السلام

یکی از موثّقین فرمود: در مشهد، شخص کوری بود به نام کربلایی رضا، که دخترش دست او را می گرفت و به این طرف و آن طرف می برد. پس از مدّت ها شنیدیم که کربلایی رضا شفای چشم خود را از حضرت رضاعلیه السلام گرفته است. او را ملاقات کردم و ملاحظه کردم که کربلایی رضا به خوبی می بیند، حتی خطهای ریز را از دور به خوبی می بیند و تشخیص می دهد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه