روزنه هایی از عالم غیب صفحه 86

صفحه 86

1- 67. مؤلّف کتاب بیان الفرقان، کتابی به نام متألّه قرآنی در شرح حال ایشان منتشر شده است.

اهل آذربایجان را دیدم که برای زیارت به مشهد آمده بود، همه روزه او را با تخت روان به حرم مطهّر حضرت رضاعلیه السلام می آوردند. آن چنان پای او بی حس بود که هنگام راه رفتن پای او بر زمین کشیده می شد.

تا این که یک روز شنیدم نقاره می زنند، تفحص کردم، متوجّه شدم همان شخص آذربایجانی شفا گرفته بر جای بلندی رفته و ایستاده است، در حالی که اثری از بیماری فلج در پای او وجود نداشت. صبر کردم تا مردم متفرق شوند، آن گاه دیدم او شروع به راه رفتن کرد، در حالی که اثری از حالت قبلی در پاهای او دیده نمی شد.

شفای بیمار به عنایت حضرت رضاعلیه السلام

یکی از موثّقین فرمود: به مشهد مقدّس مشرّف می شدیم. جوانی متجدّد مآب نیز همسفر ما بود. گاری که وسیله سفر آن روز بود، در بین راه چپ شد و مقداری از آهن آلات که در آن بود، بر روی آن جوان ریخت و بدنش در اثر فشار و ضربه آهن آلات شدیداً مجروح گردید.

نزدیک مشهد از آن جوان پرسیدند: آیا تو را به بیمارستان ببریم؟ جوان گفت: مرا به حرم مطهّر ببرید. وقتی وارد مشهد شدیم، او را بلافاصله به حرم مطهّر بردند، چیزی نگذشت که شنیدم نقاره می زنند، جلو رفتم دیدم جوان همسفر ما شفا گرفته است و او را در جای مخصوصی گذاشته اند.

گفتم: راه بدهید که من او را ببینم، راه باز کردند، نزدیک رفتم تا جریان را از خودش بپرسم. تا چشمش به من افتاد، قبل از هر چیز گفت: یک سلمانی برای من بیاورید تا موهای سر مرا اصلاح کند. در گوشه سر او، جای انگشت شستی را دیدم، پرسیدم چیست؟ گفت: من در همان حال که افتاده بودم، حضرت را دیدم که تشریف آورده و انگشت شست مبارک خود را بر سر من نهادند و فرمودند: خوب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه