روزنه هایی از عالم غیب صفحه 91

صفحه 91

1- 71. مؤسس حوزه علمیه قم.

بعد از مدّتی، گویا در خواب می بیند کسی به او می گوید: بلند شو! می گوید: نمی توانم برخیزم. آن شخص به او می گوید: بلند شو! این کاغذ را هم به آقا سید حسین تاجر (که در بازار قم مشغول کسب بوده است) بده. از جا بلند می شود و می بیند کاغذی در دست اوست، دست خود را از ترس این که مبادا دوباره مفلوج شود، باز نمی کند و فوراً درب خانه آقا سید حسین رفته و بدون آن که بفهمد که در کاغذ چه چیزی نوشته شده است، آن را به او می دهد. از آقا سید حسین هرچه پرسیدند که: در کاغذ چه نوشته شده است، از گفتن آن امتناع کرد و نگفت.

مؤلّف گوید: مرحوم حجّهالاسلام والمسلمین حاج شیخ قوام الدین وشنوه ای(1) فرمودند: حتی مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری و مرحوم آقای نجفی مرعشی هم از محتوای نامه پرسیده بودند، او گفته بود: اجازه ندارم بگویم. آقای حاج شیخ قوام فرمود: آقا سید حسین مرد باایمانی بود و در اقامه عزای امام حسین علیه السلام در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام سهم بزرگی داشت.

نجات جوان از دست دشمنان خود به عنایت حضرت سیدالشهداءعلیه السلام

یکی از موثّقین از شخص مورد اعتماد خود این چنین نقل کرد: من به کربلا مشرّف شده و به حرم مطهّر امام حسین علیه السلام رفتم، زنی را دیدم که وارد حرم شده و با زبان عربی به حضرت علیه السلام عرض می کند که: من الآن جوانم را می خواهم، بعد مثل آن که صدایی به گوشش رسید، به دنبال آن عرض کرد: بعد نگویی که من نگفتم و از در حرم بیرون رفت.

پس از مدّتی دیدم دست جوانی را گرفته و به سوی حرم آمد و به جوانش می گفت: برو نزدیک ضریح مطهّر و آن را ببوس، جوان دستور آن زن را انجام داد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه