انجاز العدات فی احوال السادات صفحه 24

صفحه 24

1- [1] _ منظور همان مرد مسلمان است که از زن علویّه شاهد خواست.

زن بعد از آن که از وی رو گردانده و از خود وی را راندی چیست؟ آنچه را در خواب دیده بود و ماجرا را که با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم برایش رخ داده بود شرح داد. آن مرد سپاس خدای را برای این توفیق که به شرف اسلام نائل آمده بجا آورد و بینش وی زیادتر شد. پس آن مرد برای زن علویّه حال شاه را گفته. علویّه را گریه گرفت و در مقابل آن که وی را آشنا به حقّ علویّه کرده سجده ی شکر آورد. و مرد از وی اجازه گرفت که شاه بر علویّه وارد شود. اجازه داد و وارد شد. پوزش خواست انتقال به منزل خود را کرد. علویّه نپذیرفت و گفت: هیهات! نه به خدا، حتّی اگر آن که در منزلش هستم اقامت مرا در منزل خود دوست نداشته باشد. صاحب منزل بعد از اطّلاع گفت: نه به خدا قسم از منزل من جدا نمی شوی و من این منزل را با آنچه در آن آماده کردم به تو می بخشیدم و من و زنم و دخترانم و نوکرانم، همه در خدمت توایم و اینها را در مقابل نعمتی که خدا با آمدن تو به من عنایت کرده کم می بینم. راوی گوید: سلطان خارج شد و هدایا و لباسها و کیسه ای از پول برای علویّه فرستاد. همه را علویّه ردّ کرد و نپذیرفت.

داستان چهارم:زندانی بغداد و دختر گول خورده

داستان زندانیی، مسعودی در مروج الذّهب(1) خوابی را از اسحاق بن ابراهیم بن مصعب والی بغداد در زمان متوکّل عباسی آورده که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم به وی فرمود: قاتل را آزاد کن. وحشت زیادی وی را گرفت. و نامه هایی را که ارتباط به صاحبان زندانها داشت بررسی کرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه