صرف میر صفحه 16

صفحه 16

فصل: ابواب فعل ثلاثی مجرد

باب فَعَلَ یَفْعُلُ النّصر ( یاری کردن ) ماضی وی ، چهارده مثال بود شش مغایب و مغایبه را بود و شش مخاطب و مخاطبه را و دو حکایت نفس متکلّم را. آن شش که مغایب را بود سه مذکّر را بود و سه مؤنّث را ، آن سه که مذکّر را بود چون : نَصَرَ نَصَرا نَصَرُوا و آن سه که مؤنّث را بود چون : نَصَرَتْ نَصَرَتا نَصَرْنَ و آن شش که مخاطب را بود سه مذکّر را بود و سه مؤنّث را. آن سه که مذکّر را بود چون : نَصَرْتَ نَصَرتُما(1)(2) نَصَرْتُمْ و آن سه که مؤنّث را بود چون : نَصَرْتِ نَصَرْتُما نَصَرْتُنَّ و آن دو که حکایت نفس متکلّم را بود چون : نَصَرْتُ نَصَرنا.

و مستقبل را نیز چهارده مثال است بر آن قیاس که دانسته شد در ماضی چون : یَنْصُرُ یَنْصُرانِ یَنْصُرُونَ تَنْصُرُ تَنْصُرانِ یَنْصُرْنَ تَنْصُرُ تَنْصُرانِ تَنْصُرُونَ تَنْصُرینَ تَنْصُرانِ تَنْصُرْنَ اَنْصُرُ نَنْصُرُ.

ودیگر ابواب پنجگانه نیز بر این قیاس بود چون : ضَرَبَ ضَرَبا ضَرَبوا الی آخره و عَلِمَ عَلِما عَلِمُوا الخ و مَنَعَ مَنَعا مَنَعُوا الخ و حَسِبَ حَسِبا حَسِبُوا الخ و شَرُفَ شَرُفا شَرُفُوا الخ و مستقبل چون : یَضْرِبُ یَضْرِبانِ یَضْرِبونَ الخ و یَعْلَمُ یَعْلَمانِ یَعْلَمُون الخ و یَمْنَعُ یَمْنَعانِ یَمْنَعُونَ الخ و یَحْسِبُ یَحْسِبانِ یَحْسِبُونَ الخ و یَشْرُفُ یَشْرُفانِ یَشْرُفُونَ الخ.

فصل: نحوه ساخت فعل مستقبل

فعل مستقبل را از فعل ماضی گیرند به زیادتی یک حرف از حروف «اَتَیْنَ»


1- اما تثنیه در مخاطب مذکر و مخاطبه مؤنث اگر چه در صورت یکسانند اما در تقدیر مختلفند.
2- بدانکه بهترین حروف بر زیاده کردن حروف مدّ و لین است بجهه خفّت آنها و از این جهه بسیار شده دوَران آنها در کلام بجهه آنکه کلمه ای نیست که از خود آنها یا جزء آنها که عبارت از حرکات باشد خالی شود پس احتیاج شد بر زیاده تا از یکدیگر ممتاز شوند و از ماضی ناقص نکردند بجهه آنکه در ثلاثی از قدر صالح کمتر می ماند و مزیدفیه را به او حمل کردند و در اول افزودند بجهه آنکه هرگاه بآخر می افزودند مشتبه میشد بماضی و از ماضی مشتق کردند نه از مصدر بجهه ثبات و محقق بودن ماضی و بعضی را گمان آنست که این اشتقاق لغوی است بجهه آنکه مشتق باید بر معنی مشتق منه دلالت کند با چیز زاید و در اینجا چنین نیست و این گمان باطل است بجهه آنکه اشتقاق عبارتست از اشتراک دو کلمه در حروف اصلیه و معنی اصلی ماضی معنی مصدری است که ماده بر آن دلالت میکند و وقوع حدث در زمان سابق مدلول هیئه است که هیئت تغییر یافته است. بدانکه اولی بر زیاد کردن حروف مدّ و لین است چنانچه گذشت لکن یاء را بآخر فعل ماضی زیاد کردن مشکل است تا آخر فعل زیرا در جرّ که کسره است محفوظ ماند و یا اینکه باسم مضاف بسوی یاء متکلم مشتبه نشود در مثل ضَرَبی یعنی عسل من پس الف را به تثنیه دادند و واو را بجمع بجهه آنکه الف در مخرج مقدم بود و واو مؤخر و همچنین تثنیه مقدم بود و جمع مؤخر و مقدم را بمقدم و مؤخر را بمؤخر دادند یا بجهه افراد تثنیه الف را بوی دادند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه