صرف میر صفحه 62

صفحه 62

و بدانکه مِفْعالٌ و مِفْعَلٌ و مِفْعَلَهٌ برای آلت بود چون مِخْیَط و مِفْتاح و مِفْرَقَه و فَعْلَه بفتح فاء از ثلاثی مجرّد برای مَرّه(1) بود چون ضَرَبْتُهُ ضَرْبَهً به معنی یکبار زدن است و فِعْله بکسر فاء برای هیأت و چگونگی فعل بود چون جَلَسْتُ جِلْسَهً که به معنی یک نوع نشستن است و فُعْلَه به ضمّ فاء برای مقدار بود چون اَکَلْتُ لُقْمَهً و فُعاله برای چیزی بود که از فعل ساقط شود چنانکه کُناسَه و قُلامَه.

و بدانکه از فعل ثلاثی مزید فیه و رباعی مجرد و مزید فیه ، مصدر میمی و اسم زمان و اسم مکان بر وزن اسم مفعول آن باب باشد.

فصل : بدانکه فَعَلَ یَفْعَلُ مشروط است به آن که عین الفعل یا لام الفعل او حرفی باشد از حروف حلق و آن شش است : «همزه و هاء و عین و غین و حاء و خاء» و واو در مثال این باب چون وَضَعَ یَضَعُ(2) بیفتد در مستقبلش ، زیراکه در اصل یَوْضِعُ بود ، واو افتاد چنانکه در یَعِدُ بعد آن کسره را بدل به فتحه کردند از جهت تثاقل حرف حلق ، به خلاف وَجِلَ یَوْجَلُ که واو باقی است به حال خود.

* * *


1- بدان که این بیان بیان ناقص است بجهه شامل نبودن این مزید را مطلقا و بثلاثی مجرد که در آن تاء باشد، اما قاعده کلیه آن است که در ثلاثی مجرد تاء زیاد کرده فَعْله گویند و در غیرثلاثی تاء را بآخر مصدرش زیاد کنند چون ضَرَبْتُ ضَرْبَهً و اَکْرَمْتُ اِکْرامَهً میگویند و در صاحب تاء موصوف بکلمه واحده میکنند و میگویند رَحِمْتُه رَحْمَهً واحِدَهً و دَحْرَجتُه دَحرَجَهً واحِدَهً.
2- اگر کسی بحث کند که در یَضَعُ بعد از فتحه دادن عین الفعل بجهه ثقل حرف حلق چرا واو بجای خود عود نمیکند چنانکه در یوضَع که فعل مضارع مجهول است عود کرده است؟ جواب گوئیم اگر عود کند معلوم نمی شود که این از باب مَنَعَ یَمنَعُ است و یا از باب ضرَبَ یَضرِبُ است که فتحه را بجهه ثقل حرف حلق داده اند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه