صرف میر صفحه 66

صفحه 66

اصل مُقیمٌ مُقْوِمٌ بود ، اعلالش بر قیاس یُقیمُ. اسم مفعول مُقامٌ(1) ، اصل مُقامٌ مُقْوَمٌ بود اعلالش بر قیاس یُقْوَمُ. نهی لا یُقِمْ لا یُقیما لا یُقیمُوا تا آخر. جحد لَمْ یُقِمْ (2)، نفی لا یُقِیمُ ، استفهام هَلْ یُقیمُ تا آخر.

و اِقامهً در اصل اِقْواماً بود فتحه واو را نقل کردند به ماقبل واو متحرّک الاصلِ ماقبل مفتوح را قلب به الف کردند ، التقایِ ساکنین شد الف به التقای ساکنین بیفتاد إِقاماً شد ، عوض محذوف ، تاء مصدریّه در آخرش درآوردند إِقامَه شد.

اجوف یایی

«الأِطاره : پرانیدن و پریدن» ماضی اطار ، مستقبل یُطیرُ ، امر حاضر أَطِرْ(3) ، نهی لا یُطِرْ ، اسم فاعل مُطیر ، اسم مفعول مُطار.

ناقص واوی

«الاِرضاء : خوشنود گردانیدن» أَرْضی ، یُرْضِی ، إِرْضاءً ، المُرضیِ


1- اصل مقام مُقوَمٌ بود واو حرف عله متحرک ماقبل حرف صحیح و ساکن، فتحه واو را بما قبل دادند واو در موضع حرکت بود ما قبلش مفتوح، قلب به الف کردیم مُقامٌ شد یعنی بر پا داشته میشود یک مرد الان یا در زمان آینده.
2- لم یُقِمْ در اصل یُقیمُ بود، لم جازمه بر سرش داخل شد لفظاً و معنیً عمل کرد لفظا عمل کرد از آخرش حرکت انداخت لم یُقیمْ شد التقاء ساکنین شد میانه یاء و میم، یاء را بجهه التقاء ساکنین انداختیم لم یُقِمْ شد.معنیً عمل کرد معنای فعل مضارع را که مثبت بود میانه حال و استقبال، برد بماضی و در ماضی نفی کرد یعنی بر پا نداشته است یک مرد غایب در زمان گذشته
3- امر است از تاطیر، خواستیم از تاطیر صیغه امر حاضر بنا کنیم تاء که حرف مضارع بود از اولش انداختیم نظر کردیم بما بعد حرف مضارع متحرک بود به همان حرکت اکتفا نموده آخرش را بصورت جزم در آوردیم اَطْیِرْ شد کسره بر یاء ثقیل بود بما قبل دادند التقاء ساکنین شد میانه یاء و راء، یاء را بجهه التقاء ساکنین انداختیم اَطِرْ شد یعنی بپران ای مرد حاضر الان
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه