صرف میر صفحه 67

صفحه 67

المُرضی ، أَرْضِ ، لا تُرْضِ ، نون ثقیله أَرْضِیَنَّ ، نون خفیفه أَرْضِیَنْ.

إِرضاءً در اصل اِرْضاواً بود واو واقع شده بود در آخر بعد از الف زایده منقلب گشت به همزه و همچنین است حال هر واو و یاء که در آخر بعد از الف زایده باشد چون کساءٍ و رَدَاءٍ که اصل کِساو و رِداوٍ بود.

لفیف مفروق

«الأِیجاء : سوده کردن سُمِ ستوران» اَوْجی ، یُوجِی ، اِیجاءً ، المُوجِی المُوجی ، اَوْجِ ، لا تُوْجِ.

لفیف مقرون

«الأِهْواء : قصد کردن» أَهْوی یُهْویِ إِهْواءً المُهْوی المُهْوی أَهْوِ لا تُهْوِ.

* * *

مُضاعف

«الاِحْباب : دوست داشتن» أَحَبَّ یُحِبُّ إِحْباباً المُحِبُّ المُحَبُّ أَحِبَّ أَحِبِّ أَحْبِبْ (1)لا تُحِبَّ لا تُحِبِّ لا تُحْبِبْ.

مهمُوز الفاء

«الأِیمان : بگرویدن» امَنَ یُؤْمِنُ ایماناً.

اصل ایماناً اِءْماناً بود ، دو همزه جمع شدند در یک کلمه ، دوّم ساکن اوّل مکسور بود قلب بیاء کردند ایماناً شد.


1- امر است از تُأحْبِبُ ما خواستیم از تُأحْبِبُ صیغه امر حاضر بنا کنیم تاء که حرف مضارع بود از اولش انداختیم نظر کردیم بما بعد حرف مضارع بعد حرف مضارع متحرک بود اکتفاء بحرکت او کرده حرکت آخر بوقفی افتاد اَحبِبْ شد کسره باء اول را بما قبل دادند التقاء ساکنین شد میانه دو باء جایز است باء دوم را فتحه بدهیم اَحَبَّ بگویم زیرا که فتحه اخفّ حرکات است و جایز است کسره دهیم أحبِّ گوئیم زیرا که اذا التقی السّاکنان حُرّکَ بالکسر یعنی وقتی که دو ساکن بهم رسیدند حرکت میدهند بکسره و جایز است اَحْبِبْ بگوییم بفک ادغام یعنی دوست بدار ای مرد حاضر الان.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه