صرف میر صفحه 74

صفحه 74

مضاعف از باب انْفِعال

«اَلْاِنْصِباب : ریخته شدن» اِنْصَبَّ یَنْصَبُّ ، فهو مُنْصَبُّ و ذاکَ مُنْصَبٌّ فِیه ، امر حاضر اِنْصَبَّ اِنْصَبِّ اِنْصَبِبْ ، نهی لا یَنْصَبَّ لا ینصَبِّ لا یَنْصَبِبْ.

باب اسْتِفْعال

معانی باب استفعال

این باب برای طلب فعل باشد چون «اِسْتَکْتَبَ و اِسْتَخْرَجَ : یعنی طلب کتابت و بدر آمدن کرد» و شاید که برای انتقال باشد از حالی به حالی چون اِسْتَحْجَرَ الطِّینُ واسْتَنْوَقَ الْجَمَل(1) و شاید که به معنی اعتقاد باشد چون إِسْتَکْبَرَ وَ إِسْتَعْظَمَ.

مثال واوی

«الاِسْتیجاب : سزاوار چیزی شدن».

ماضی معلوم اِسْتَوْجَبَ ، یَسْتَوْجِبُ ، اسْتِیجاباً فهو مُسْتَوْجِبٌ ، و ذاک مُسْتَوْجَبٌ ، اسْتَوْجِبْ ، لا یَسْتَوْجِبْ بر قیاس صحیح.


1- قوله واسْتَنْوَقَ الجَمَل یعنی شتر نر شتر ماده شد و اصل این بود که شخصی در نزد شخصی جَمَل یعنی شتر نر را تعریف می کرد باوصافی که مخصوص شتر نر است اتفاقا در میان آنها یک وصفی ذکر نمود که از اوصاف مخصوصه شتر ماده بود پس آن شخص در این وقت این کلام را گفت در مقام بحث و اعتراض. قاله طرفه بن العبد وهو غلام لمسیّب بن علس لمّا انشد بین یدی عمرو بن رشد وقد اتلافی الهمّ عند احتضاره بناج علیه الصیعریّه مکرم لان الصیعریه من سمات النّاقه دون الجمل فقال المسیب لیقتلنّه لسانه و نقل انه کان اخر امره کما تفرّس. الصیعریّه سمه فی عنق النّاقه لا البعیر و ناقه ناجیه ای سریعه ولایوصف به البعیر او یقال ناج.قاموس. ظاهر آن است که عربها هر سال بجهه قربانی شتر نر می آوردند یکسال شتر ماده آوردند این مثل را گفتند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه