- اشاره 1
- فصل: میزان در شناخت حروف اصلی 5
- فصل: صیغه های اسم ثلاثی مجرد 6
- فصل: اسم صحیح و غیر صحیح 7
- فصل: صیغه های فعل ثلاثی مجرد 9
- فصل: صیغه های فعل ثلاثی مزید 12
- فصل: تقسیم اسم بر اساس موضوع له 14
- فصل: فعل رباعی مجرد 14
- فصل: نحوه ساخت فعل مستقبل 16
- فصل: «الف» در نَصَرا 18
- فصل: «یاء» در یَنصُر و یَضرِبُ 19
- فصل: عمل حروف ناصبه 20
- فصل: نحوه ساخت فعل امر مخاطب 22
- فصل: فعل لازم و متعدّی 23
- فعل ماضی مجهول 24
- اشاره 24
- فصل: نون تأکید ثقیله و خفیفه 27
- فصل: اسم فاعل از فعل ثلاثی مجرد 29
- فصل: اسم مفعول از فعل ثلاثی مجرد 30
- فصل: صیغه های اسم مبالغه 30
- فصل: اسم مفعول از فعل ثلاثی مزید 31
- فصل: مصدر میمی و اسم زمان و اسم مکان و اسم آلت و مرّه 61
- باب إِفْعال از صحیح 63
- معانی باب إفعال 63
- باب إِفْعال 63
- مثال واوی از باب إِفعال 64
- اجوف واوی 64
- مثال یایی 64
- اجوف یایی 66
- ناقص واوی 66
- مُضاعف 67
- لفیف مفروق 67
- مهمُوز الفاء 67
- لفیف مقرون 67
- باب تفعیل 68
- معانی باب تفعیل 68
- ناقص یایی 69
- معانی باب مفاعله 69
- ناقص یایی از باب تفعیل 69
- باب مفاعله 69
- مضاعف 70
- معانی باب افتعال 70
- باب افتِعال 70
- مثال یایی 71
- مثال واوی 71
- ماضی مجهول 71
- ناقص یایی 72
- معانی باب انفعال 72
- باب انفِعال 72
- مضاعف 72
- ناقص یایی 73
- اجوف واوی 73
- مثال واوی 74
- معانی باب استفعال 74
- مضاعف از باب انْفِعال 74
- باب اسْتِفْعال 74
- اجوف واوی 75
- لفیف مقرون 75
- مضاعف 75
- ناقص یایی 75
- معانی باب تفعّل 76
- ناقص یایی 76
- مضاعف 76
- باب تفعّل 76
- معانی باب تفاعل 77
- مضاعف 78
- ناقص یایی 78
- ناقص واوی 78
- باب افْعلال 80
- فصل: قاعده ای در باب افتعال 80
- باب افعیلال 81
- باب افْعِنْلال 81
- باب تَفَعْلُل 81
- فصل: ابواب فعل رباعی مزید 81
- فصل: فعل رباعی مجرد 81
- تذکر 82
- افْعیعال 83
- ذکر دو نکته 84
اجوف واوی
«الاِسْتِقامَه : راست شدن» اسْتَقامَ یَسْتَقیمُ(1) اسْتِقامَه(2) المُسْتَقیمُ المُسْتَقامُ اسْتَقِمْ لا یَسْتَقِمْ بر قیاس أَقامَ یُقیمُ إِقامَهً.
ناقص یایی
«الاِسْتِخْباء : خیمه زدن» اسْتَخبی یَسْتَخبی اسْتَخباءً(3) المُسْتَخْبی المُسْتَخْبی اسْتَخْبِ لا یَسْتَخْبِ.
لفیف مقرون
«الاستحیاء : شرم داشتن» اِسْتَحْیی یَسْتَحْیی اِسْتِحْیاءً فهو مُسْتَحْیٍ و ذاک مُسْتَحْیاً اِسْتَحْیِ لا یَسْتَحْیِ و شاید که گویند اِسْتَحی ، یَسْتَحی ، اِسْتِحاءً ، فهو مستحٍ ، وذاک مُسْتَحیً ، امر اِسْتَحِ ، نهی لا یَسْتَحِ. و در حَیِیَ جایز است که ادغام کنند و گویند حَیَّ حَیّا حَیُّوا تا آخر.
مضاعف
«الاسِتتْباب : تمام شدن» اِستَتَبّ (4) یَسْتَتِبُّ اِسْتِتْباباً اسم فاعل مُسْتَتِبٌّ اسم مفعول مُسْتَتَبٌّ امر حاضر اِسْتَتَبَّ اِسْتَتَبِّ اِسْتَتْبِبْ و بر این قیاس
1- در اصل یَسْتَقوِمُ بود کسره بر واو ثقیل بود بماقبل دادند که قاف باشد واو ساکن ماقبل مکسور قلب بیاء کردیم یستقیم شد.
2- در اصل استقواماً بود فتحه واو را بما قبل دادیم که قاف باشد واو در موضع حرکه بود ما قبل مفتوح قلب کردیم بالف التقاء ساکنین شد میانه دو الف بجهه التقاء ساکنین یکیش را انداختیم و تاء مصدریه را عوض از محذوف آوردیم استقامهً شد.
3- استخباءً در اصل استخبایاً بود یاء بعد از الف زایده واقع شده بود قلب بهمزه نمودیم استخباءً شد یعنی خیمه زدن.
4- در اصل اِسْتَتْبَبَ بود اجتماع حرفین متجانسین حرکه باء اول را بماقبل دادند و در ثانی ادغام نمودند اِسْتَتَبَّ شد.