دروس حوزه علمیه جدید پایه 1 صفحه 548

صفحه 548

1- لفظ مستقبل، جائز است، بفتح باء خوانده شود، و جائز است بکسر باء خوانده شود. و تفصیل این دو وجه خواهد آمد در شرح تصریف، در بحث فعل مضارع.

2- فاعل

3- یا آنکه قائم شود بر او فعل.

4- که اسم فاعل است، و چون «باردٌ» یعنی اوست یک چیز سرد.

یک مرد زننده.

اِسْمِ مَفْعُول(1) در لغت ، کرده شده را گویند ، و در اصطلاح «اَلْمَفْعُولُ مَا وَقَعَ عَلَیْهِ الْفِعْلُ» یعنی : مفعول چیزی است که واقع بشود بر او فعل ، چون : مَضْرُوبٌ (2)، یعنی یک مرد زده شده.

اَمْر در لغت ، فرمودن را گویند. و در اصطلاح «اَلْأمْرُ طَلَبُ الْفِعْلِ مِمَّنْ هُوَ دُونَهُ (3)عَلی سَبیلِ الاسْتِعْلاءِ» یعنی : امر طلب نمودن فعل است از کسی که پست تر است از او بر سبیل طلب بلندی ، چون : اِضْرِبْ ، یعنی بزن تو یک مرد حاضر.

نَهی در لغت ، بازداشتن را گویند. و در اصْطِلاح «اَلنَهْیُ طَلَبُ تَرْکِ الْفِعلِ مِمَّنْ هُوَ دُونَهُ عَلی سَبیلِ الْاسْتِعْلاءِ» یعنی : نهی طلب نمودنِ ترکِ فعل است از کسی که پست تر است از او بر سبیل طلب بلندی ، چون : لَا یَضْرِبْ ، یعنی باید نزند آن یک مرد غایب.

جَحْد(4) در لغت ، انکار کردن را گویند. و در اصطلاح «اَلْجَحْدُ هُوَ الْاِخْبَارُ بِعَدَمِ وُقُوعِ الْفِعْلِ فِی الزَمانِ الْمَاضِی بِلَفْظِ الْمُسْتَقْبِل» یعنی : جحد خبر دادنِ بواقع نشدن فعل است در زمان ماضی بلفظ مستقبِل ، چون : لَمْ یَضْرِبْ ، یعنی نزده

[شماره صفحه واقعی : 5]

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه