خدیجه علیها السلام بانوی بزرگ اسلام صفحه 166

صفحه 166

حضرت علی علیه السلام روزی عقیل نزد برادرش علی علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای برادر من، در مورد هیچ چیز آن قدر شاد نمی شوم که از عروسی شما با فاطمه دختر پیامبر شاد می گردم. چرا برای آن اقدامی نمی کنی تا چشمم به میمنت این ازدواج روشن گردد.»

علی علیه السلام فرمود: «دوست دارم این کار به زودی انجام شود، ولی شرم می کنم خودم مستقیم موضوع را با رسول خدا صلی الله علیه و آله مطرح کنم.» عقیل عرض کرد: «تو را سوگند می دهم که برخیز با هم به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله برویم تا در باره آن صحبت کنیم.»

علی علیه السلام با برادرش عقیل به قصد ملاقات با رسول خد صلی الله علیه و آله حرکت کردند. در مسیر با ام ایمن کنیز آزاد شده پیامبر صلی الله

علیه و آله رو به رو شدند و ماجرا را به او گفتند. ام ایمن به آن ها گفت: «این کار را به ما زنان واگذارید تا با رسول خدا صحبت کنیم؛ زیرا سخن زنان در این بخش اثربخش تر است.»

آن گاه ام ایمن نزد ام سلمه یکی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و ماجرا را به او گفت و سایر همسران پیامبر صلی الله علیه و آله را آگاه کرد. همه آن ها در یک خانه در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله گرد آمدند و به اتفاق چنین عرض کردند:

فَدَیْنَاکَ بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدِ اجْتَمَعْنَا لِأَمْرٍ لَوْ أَنَّ خَدِیجَهَ فِی الْأَحْیَاءِ لَقَرَّتْ بِذَلِکَ عَیْنُهَا؛ پدران و مادران ما به فدایت یا رسول الله! برای صحبت کردن پیرامون موضوعی جمع شده ایم که اگر خدیجه در میان ما بود چشمش برای آن روشن می شد.

ام سلمه می گوید: تا این سخن را گفتیم و نام خدیجه علیها السلام را به میان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه