شناخت نامه حضرت خدیجه علیها السلام جلد 1 صفحه 101

صفحه 101

مکه رفتم و طواف کردم و خدیجه را دیدار کردم. اینک آب زمزم و نان خدیجه است که با من است. میسره در میان کاروان ندا در داد که ای مردمان! محمّد افزون از دو ساعت بیش نیست که غایب شده است. اینک چند روزه راه را پیموده از مکه توشه خدیجه با خود آورده است. اهل قافله تعجب ها گردند. ابوجهل گفت: از ساحری های محمّد عجب نباشد.

و روز دیگر کاروان به سوی مکه کوچ دادند و مردم مکه به استقبال کاروانیان بیرون شدند. اما خدیجه علیها السلام خویشان خود را پذیرۀ آن حضرت ساخت و حکم داد تا در همۀ راه ها عظمت رسول خدا صلی الله علیه و آله را بداشتند و قربانی پیش کشیدند و آن حضرت راه به پایان برده، در خانۀ خدیجه علیها السلام فرود شد و خدیجه علیها السلام از پس پرده جای کرده، و رسول خدا صلی الله علیه و آله سود آن سفر را با وی بنمود و خدیجه علیها السلام از این بازرگانی سخت در عجب و پدر خود خویلد را مژده فرستاد. آن گاه با میسره گفت: تو را در این سفر از محمّد چه مشاهده رفت؟

میسره عرض کرد که کرامت آن حضرت از آن افزون است که مرا طاقت باز نمودن آن باشد و لختی از قصه های آن سفر باز گفت و پیام فلیق راهب را با خدیجه علیها السلام گذاشت. خدیجه علیها السلام گفت: خاموش باش ای میسره که شوق مرا به سوی محمّد زیاد کردی. آن گاه خدیجه علیها السلام میسره و زن و فرزند او را آزاد ساخت و او را خلعت فاخر و دو شتر و دویست درهم سیم عطا فرمود. آن گاه فرمود تا از عاج و آبنوس کرسی بنهادند، که هر گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شود بر آن کرسی بنشیند.

ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانۀ خدیجه علیها السلام و مکالمات ایشان

پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بیامد و بر آن کرسی قرار گرفت. خدیجه علیها السلام دیگر باره از سفر و سود تجارت پرسش نمود و گفت: دیدار تو بر من مبارک افتاد و از روی شوق این اشعار بسرود:

فلو اننی امسیت فی کل نعمه

ودامت لی الدنیا وملک الاکاسره

فما سویت عندی جناح بعوضه

إذا لم تکن عینی بعینک ناظره

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه