شناخت نامه حضرت خدیجه علیها السلام جلد 1 صفحه 32

صفحه 32

آن گاه به سوی پیغمبر صلی الله علیه و آله نگریست و گفت: ای سید من! این جامه که اندر بر داری در خور سفر نباشد. آن حضرت فرمود که مرا جز این جامه نباشد. خدیجه بگریست و حکم داد تا دو جامۀ قُباطی(1) مصر و دو جبّۀ عدنی و دو بُرد یمانی و یک عمامۀ عراقی و دو موزه از پوست و عصایی از خیزران حاضر کردند و فرمود: این جامه ها را بر بالای تو فزونی بود، مهلت ده تا کوتاه کنم. آن حضرت فرمود: هیچ جامه با اندام من ناراست نیاید؛ چه اگر بلند باشد چون بپوشم کوتاه شود و اگر کوتاه باشد بلند خواهد شد و آن جامه ها را در بر کرد و همه راست آمد و از میان جامه چون بدر تمام بتافت و چون خدیجه علیها السلام بدو نگریست گفت:

بیت

اُوْتِیْتَ مِنْ شَرفِ الْجَمالِ فُنُونا

وَلَقَدْ فَتَنْتَ بِهَا القُلوبَ فُتُوناً

قَدْ کُوِّنَتْ لِلْحُسنِ فیکَ جَواهِرٌ

فَبِها دُعِیْتَ الجَوْهَرَ الْمَکْنُونا

یا مَنْ اَعارَ الظَبیَ فِی فلتاتِهِ

لِلحُسن جیْدا اسامیا و جُفُوناً

اُنْظُر اِلی جِسْمی النَّحیلِ وَ کَیْفَ قَدْ

أجْرَیْتُ مِنْ دَمْعِ العُیُونِ عُیُوناً

اَسْهَرتَ عَیْنی فی هَواکَ صَبابَهً

وَمَلئتَ قَلْبِی لَوعَهً وَ جُنُوناً

سفر بازرگانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله

آن گاه ناقه صهبای خویش را از بهر سواری آن حضرت بدو فرستاد و میسره و ناصح دو غلام خود را ملازم رکابش ساخت و به روایتی خُزَیْمَه بن حَکیم را که هم از خویشانش بود با آن حضرت همراه کرد و با ایشان گفت: دانسته باشید که من این مرد را که بر مال خود امین کردم، پادشاه قریش و سیّد اهل حرم است و دست هیچ کس بر زبردست او نیست و او هر چه در مال من کند روا باشد و شما را نرسد که با او سخن گویید و پاس عظمت او را بدارید و آواز خود را بر آواز او بلندتر مکنید. میسره گفت: با خدای سوگند که سال ها است مِهر او


1- . قبطی: کتان باریک سفید که از مصر خیزد و قباطی جمع آن باشد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه