شناخت نامه حضرت خدیجه علیها السلام جلد 1 صفحه 33

صفحه 33

در ضمیر من جای دارد و اکنون که تو او را دوست داری آن مِهر مضاعف شد.

سفر شام

بالجمله رسول خدای خدیجه علیها السلام را وداع گفت و بر ناقۀ صهبا برنشست و ناصح و میسره در رکابش بدویدند و خدیجه علیها السلام این شعرها بگفت:

بیت

قَلْبُ المُحِبِّ اِلَی الْاَحْبابِ مَجْذُوبٌ

وَ جِسمُه بِیَدِ الاَسْقامِ مَنْهُوبٌ

وَ قائِلٍ کَیْفَ طَعمُ الْحُبِّ قُلْتُ لَهُ

الحُبُّ عَذبٌ وَلکِن فِیهِ تَعذیبٌ

اَفْدی الَّذینَ عَلی خَدّی لِبُعدِهُم

دَمی و دَمْعِی مَسفُوحٌ وَ مَسْکُوبٌ

ما فِی الْخِیامِ وَ قَدْ سارَت رِکابَهُم

اِلّا مُحِبٌّ له فی الْقَلْبِ مَحْبُوبٌ

کَأَنَّما یُوسُفٌ فِی کُلِّ ناحِیَهٍ

وَالْحَیّ فِی کُلِّ بَیْتِ فِیهِ یَعقُوبٌ

در این وقت مردم مکه در ابطح انجمن بودند که آن حضرت را وداع گویند. چون پیغمبر صلی الله علیه و آله به ابطح رسید، مانند آفتاب تابناک همی نمود دوستان از دیدار او شاد شدند و دشمنان را آتش حسد در سینه افتاد. در این وقت عباس این شعر بگفت:

بیت

یا مُخْجَلِ الشَّمسِ وَالْبَدرِ المُنِیر اِذا

تَبَسَّمَ الثَّغرُ لَمعُ الْبَرقِ مِنْهُ اَضا

کَمْ مُعجِزاتٍ رَأینا مِنْکَ قَدْ ظَهَرتْ

یا سَیِّد ذِکْرُهُ یَشْفِی بِهِ الْمَرَضا

و این هنگام پیغمبر صلی الله علیه و آله در اموال خدیجه علیها السلام نگریست و هنوز بر شتران حمل نشده بود و فرمود: چون است که این بارها هنوز بر زمین باشد؟ خادمان عرض کردند که: عدد ما اندک است و این حمل ها بسیار باشد. آن حضرت را بر ایشان رحم آمد و از راحله فرود شد و دامن بر میان استوار کرد و شتران را یک یک بار بربست و هر شتری روی بر پای مبارکش می نهاد و به اشارت آن حضرت از در انقیاد می بود تا چاشتگاه شد و سورت گرمی آفتاب اثر کرد و عرق از جبین مبارکش بچکید. عباس خواست سایبانی از بهر آن حضرت ساز کند. غیرت خدای قادر جنبش کرد و جبرئیل را خطاب در رسید که نزدیک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه