شناخت نامه حضرت خدیجه علیها السلام جلد 1 صفحه 55

صفحه 55

بالجمله ابوطالب علیه السلام، رسول خدای صلی الله علیه و آله را جامۀ نیکو در بر کرد و شمشیر هندی بر کمر بست و بر اسب تازی برنشاند و اعمام گرامش گرد او را فرو گرفتند و هم چنان او را به خانۀ خُوَیْلِد درآوردند.

چون خُوَیْلِد، بنی هاشم را نگریست برخاست و گفت: مرحبا و أهلاً و قدم ایشان را مبارک داشت. ابوطالب علیه السلام فرمود: ای خُوَیْلد! ما از یک نژادیم و فرزندان یک پدریم. اینک از بهر حاجتی به سوی تو آمده ایم و می خواهیم در میان زن و مردی زناشویی افکنیم و پیوندی کنیم. خُوَیْلِد گفت: آن زن کیست و آن مرد کدام است؟ ابوطالب علیه السلام فرمود: آن مرد سیّد ما محمّد صلی الله علیه و آله، و آن زن دختر تو خدیجه علیها السلام است. خُوَیْلِد چون این کلمات را اصغا فرمود رخسارش دیگرگونه شد و گفت: سوگند با خدای که شما از صنادید عرب و بزرگان اهل زمانید، اما خدیجه علیها السلام را در کار خویش عقل و کفایت از من بیش است و بسیار دیدیم که ملوک قصد او کردند و بی نیل مقصود باز شدند. پس کار محمّد صلی الله علیه و آله چگونه شود که مردی فقیر و مسکین است؟

حمزه چون این بشنید برخاست و گفت: لا تُشاکِلِ الْیوَمَ بِالْاَمْسِ وَلا تُشاکِلِ القَمر بِالشَّمسِ.(1) همانا مردی جاهل و گمراه بوده ای و عقل از تو بیگانه شده است. مگر نمی دانی اگر محمّد صلی الله علیه و آله قصد مال کند ما را به هر چه دست است از بهر او است؟ این بگفت و برخاست و بنی هاشم از آن جا بیرون شده هر کس به سرای خویش شد.

اما از آن سوی چون این خبر به خدیجه علیها السلام بردند، سخت غمناک شد و فرمود: پسر عمّ من وَرَقه بن نَوْفِل بن اَسَد را حاضر سازید. برفتند و وَرَقَه درآمد، و خدیجه علیها السلام را محزون یافت. گفت: ای خدیجه! چون است که غمگین باشی؟ گفت: چگونه غمگین نباشم؛ زیرا که پرستاری و مونسی ندارم؟! وَرَقَه گفت: گمانم چنین است که شوهری خواهی کردن. گفت: چنین باشد. وَرَقَه گفت: همانا ملوک جهان و صنادید عرب در طلب تو بس رنج و تعب بردند و تو سر به کس درنیاوردی. گفت: من بر آنم که از مکه بیرون نشوم.


1- . امروز را به فردا تشبیه مکن و ماه را با خورشید برابر مدان.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه