شناخت نامه حضرت خدیجه علیها السلام جلد 1 صفحه 80

صفحه 80

و هنوز کودک باشد که پدر و مادر او از جهان بروند و جد و عمش کفالت او کنند. پس به سوی خدیجه اشارت کرد و گفت: او زنی از قریش به نکاح درآورد که بزرگ قبیله و سید عشیره باشد. این سخن را نگاه بدار. چون برخواست که بیرون رود با خدیجه گفت: نگران باش که محمّد را از دست نگذاری که پیوستن به او کار هر دو جهان را راست کند و این معنی در خاطر خدیجه راسخ گردید.

و دیگر چنان افتاد که خدیجه علیها السلام روزی از اعیاد با جمعی از زنان قریش در مسجد الحرام حاضر بود. یکی از یهود بر ایشان گذشت و گفت زود باشد که در میان شما پیغمبری مبعوث گردد. هر یک بتوانید او را به شوهری اختیار کنید. آن زنان چون این بشنیدند همی سنگ پاره به او افکندند. اما خدیجه علیها السلام را این اندیشه در ضمیر سخت شد و روزی با ورقه بن نوفل بن اسد بن هاشم بن عبد مناف که پسر عموی او بود گفت: می خواهم شوهری بنمایم و این مردم که در طلب من تعب برند، هیچ یک را پسنده ندارم و این ورقه از بزرگان قوم عیسی بود و از علوم نیک خبر داشت و از کتب آسمانی دانسته بود که پیغمبر آخرالزمان زنی به سرای درآورد که سیدۀ قوم خود باشد و گمان داشت که آن زن خدیجه علیها السلام باشد.

خواب دیدن خدیجه علیها السلام رسول خدا صلی الله علیه و آله را

بالجمله ورقه در جواب خدیجه علیها السلام گفت: اگر خواهی تو را حدیثی عجیب مکشوف دارم. خدیجه علیها السلام فرمود: کدام است؟ گفت: مقداری آب حاضر کن. چون آب حاضر کرد عزیمه ای بر آن آب بخواند و فرمود تا خدیجه علیها السلام از آن آب غسل کند و از انجیل و زبور چیزی بنوشت و گفت: این نگاشته را در زیر سر خود بگذار و بخواب که آن کس که شوهر تو باشد در خواب خواهی دید. چون خدیجه علیها السلام چنین کرد، در خواب دید که مردی از خانۀ ابوطالب علیه السلام بیرون آمد با قامتی با اندازه و چشمی سیاه و گشاده و ابروان نازک و لب های سرخ و گونه های گلرنگ با ملاحتی بی حد و صباحتی به نهایت و در میان دو کتف او علامتی بود و پارۀ ابری بر سر او سایه انداخته و بر اسبی از نور سوار بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه