در آستانه سلوک صفحه 223

صفحه 223

او دادم و شمرد. همان هشت هزار تومان بود!(1)

یکی از دکترهای متدین و خیّر تهران برایم نقل نمود که منزل آیه اللَّه سید احمد خوانساری بودم که ایشان سجده بود سر برداشت و خواست بیرون برود و فرمود: کسی پشت در است احتیاج به کمک دارد. گفتم: آقا! کسی زنگ نزد! فرمود: چرا کسی پشت در منتظر کمک است. گفتم: آقا! من این را انجام می دهم. بیرون آمدم دیدم گرفتاری ایستاده و خجالت می کشد زنگ خانه را بزند. مقداری به او کمک کردم او با خوشحالی رفت.

از دوستان مورد اعتماد نقل می کرد: از آیه اللَّه خوانساری در اواخر عمر پرسیدند امید شما به چیست؟ فرمود: امیدم به شفاعت حضرت زهرا علیها السلام است.

مرحوم شیخ صدوق از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده که:

در زمان گذشته، سه نفر به راهی می رفتند. در بین راه باران بارید. به غاری پناه بردند. ناگاه سنگی از کوه فرود آمد و در غار را گرفت و راه مسدود شد. یکی از ایشان گفت: سوگند به خدا! از این گرفتاری جز راستی، شما را رهایی نمی بخشد. باید هر کدام از شما خدا را به آن چه راست می داند، بخواند.

یکی از آن ها گفت: خدایا! می دانی که کارگری برایم کار می کرد که مقداری برنج اجرت او باشد، او کار را انجام داد. اجرت نگرفته، ناپدید شد. من آن برنج را برایش زراعت نمودم و از حاصل آن، تعدادی گاو خریدم. چون نزد من آمد و اجرت خود را درخواست نمود، گاوها را به او دادم و گفتم: این ها حاصل آن برنج تو می باشد. خداوندا! اگر می دانی این عمل را از ترس تو انجام داده ام، این بلا را از ما دفع کن که اندکی از آن سنگ کنار رفت.

دیگری گفت: خدایا! می دانی که من، پدر و مادر پیری داشتم. هر شب شیر گوسفندان خود را برای ایشان و عیال خود می آوردم. شبی دیر آمدم، پدر و


1- 380. کرامات صالحین ص 309.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه