در آستانه سلوک صفحه 234

صفحه 234

و خواهش نمود که لباس پشمی (که نرم تر است) بپوشد و برای او عدسی پخت. آن حضرت پس از خوردن عدس خوابید. در خواب ندا آمد که ای یحیی! خانه ای نیکوتر از خانه من و هم جواری، بهتر از من می خواهی؟! از خواب برخاست و عرض کرد: خداوندا! از لغزش من درگذر! به عزّت تو سوگند! که جز سایه بیت المقدّس، سایه ای انتخاب نکنم و به مادرش گفت: پیراهن مویی را بیاور، مادرش خواست مانع او گردد، حضرت زکریّا فرمود: او را رها کن که پرده از دلش گشوده اند و به عیش دنیا منتفع نخواهد گشت.

حضرت یحیی پیراهن مویی و کلاه پشمینه را پوشید و به بیت المقدّس رفت و با احبار و رهبانان به عبادت مشغول شد تا به شهادت رسید».(1)

مرحوم آیه اللَّه شیخ جعفر شوشتری نقل می کند: روزی حاکم بروجرد به ملاقات عالم جلیل سید مرتضی طباطبایی - پدر مرحوم سید مهدی بحرالعلوم - می رود، پس از ملاقات در صحن خانه با جناب سید مهدی بحرالعلوم - که در آن هنگام در سنین کودکی بود - نیز ملاقات می نماید. حاکم فراوان اظهار مهربانی می کند.

پس از خروج از خانه مرحوم سید مهدی خدمت پدر می آید و می گوید: مرا از این شهر بیرون ببر که می ترسم هلاک شوم زیرا وقتی که حاکم به من مهربانی کرد اندکی محبت او در دلم پدید آمد. و همین سببِ هجرت ایشان از آن شهر شد و در بزرگی صاحب فضل و کرامت گردید. (2)

عبد اللَّه مبارک غلامی خرید، غلام تعهد نمود که روزی یک درهم به او بدهد و شب آزاد باشد و هر کجا که خواهد برود. روزی عبد اللَّه جریان را با یکی از دوستانش در میان گذاشت، آن دوست گفت: مگر این غلام نبّاشی می کند که درهمی به تو می دهد. عبد اللَّه بی نهایت اندوهناک شد و تصمیم گرفت که بداند غلام شب ها به کجا می رود و چه می کند؟ شبانگاه که غلام رخصت گرفت و برفت،


1- 389. امالی صدوق، ص 27، م 8 ، ح 3، بحارالأنوار، ج 14، ص 165.
2- 390. کلمه طیّبه مرحوم نوری، ص 483
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه