در آستانه سلوک صفحه 244

صفحه 244

چه حاجتی داری؟ با هم به گوشه صحن مطهر رفتیم. برای اطمینانِ من، چند علامت و نشانه بیان نمود و فرمود: اینک چه حاجت داری؟ عرض کردم: سه حاجت دارم. نخست آن که می خواهم بدانم با ایمان از

فرمانبرداری از پروردگار(6)

دنیا خواهم رفت یا نه؟ و این که می خواهم بدانم از یاوران امام عصر عجل اللَّه تعالی فرجه هستم و معامله ای که با سید کرده ام، درست است یا نه؟ و دیگر آن که می خواهم بدانم چه وقت از دنیا می روم.

با ایشان خداحافظی کرده، تشریف بردند. به قدر یک قدم برداشته، از نظرم غایب شدند. پس از چند روز، ایشان را ملاقات کردم. مرا به گوشه صحن به جای خلوتی برده، فرمود: سلام تو را به مولا ابلاغ کردم و ایشان هم به تو سلام رسانده و فرمودند: بی شک با ایمان از دنیا خواهی رفت و از یاوران ما هستی و اسم تو در زمره یاوران ما ثبت شده است. معامله ای که با سید کرده ای، صحیح است. اما علامت فوت تو این است که در بین هفته در عالم خواب خواهی دید که دو ورقه از عالم بالا به سوی تو نازل می شود، در یکی از آن ها نوشته شده: «لا اِلهَ اِلّاَ اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ» و در ورقه دیگر نوشته شده: «عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ حَقّاً حَقّاً» و طلوع فجر جمعه آن هفته، به رحمت خدا واصل خواهی شد. پس از گفتن این کلمه، از نظرم غایب گشت و من منتظر وعده بودم.

ناقل جریان گوید: روزی شیخ حسن را در نهایت خوشحالی دیدم. از حرم به طرف منزل بر می گشت. پرسیدم امروز خیلی خوشحالی؟ گفت: همین هفته بیشتر مهمان شما نیستم. شب های آن هفته به کلّی بیدار بود و روزها خواب قیلوله می رفت و مضطرب بیدار می شد. پیوسته در حرم مطهر امام رضا علیه السلام و در منزل مشغول دعا بود تا روز پنج شنبه به حمّام رفت. خود را کاملاً شستشو داده، محاسن و دست و پا را خضاب نموده و پاکیزه ترین لباس های خود را پوشید. آن روز و شب غذا نخورد، با آن که در این هفته روزه بود. پس از خروج از حرم مطهر، در منزل تمام اهل بیت و بچه ها را جمع نمود. مقداری باآن ها صحبت کرده و مزاح نمود و فرمود:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه