در آستانه سلوک صفحه 245

صفحه 245

مرا حلال کنید که دیگر مرا نخواهید دید و همگی را به خدا سپرد.

تمامی بچه ها از اتاق بیرون رفتند و به من فرمود: امشب مرا تنها نگذارید. من خوابم نبرد و ایشان پیوسته مشغول دعا بود. به او گفتم: چرا استراحت نمی کنید. به صورت من تبسّمی کرد. آن گاه شهادتین گفته و عقیده درونی خود را بر زبان جاری نمود. وصیّت کرده و به اذکاری که داشت، مشغول شد.

پس از نماز شب، از جا بلند شد و در نهایت خضوع و خشوع، کسی را تعارف کرد و سیزده مرتبه بلند شد و در نهایت ادب تعارف کرد و ناگاه مثل مرغی که بال بزند، خود را به سمت در اتاق پرتاب کرد و از دل نعره زد که یا مولا یا صاحب الزمان! صورت خود را چند دقیقه بر عتبه در گذاشت. من بلند شدم، او را گرفتم و گفتم: شما را چه می شود؟ که به عربی فرمود: اُسْکُتْ. چهارده نور مبارک تشریف دارند. او را به محل نمازش بردم.

پس از لحظاتی تبسّمی نمود، از جا حرکت و سه مرتبه گفت: خوش آمدی قابض الارواح، در حالی که دست هایش را بر سینه نهاده بود، عرض کرد: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللَّهِ» اجازه می فرمایید «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمِیرَ الْمُؤمِنِینَ» اجازه می فرمایید و بدین طریق بر تمام چهارده معصوم علیهم السلام سلام عرض نمود و اجازه طلبید و عرض کرد: دستم به دامنتان! آنگاه رو به قبله خوابید و سه مرتبه عرض کرد: «یا اَللَّهُ» چون ملحفه را کنار زدم، دیدم از دنیا رفته است.

فردا صبح جنازه او را تشییع و در دارالسعاده حضرت رضا علیه السلام دفن نمودیم.(1)

حاج محمّد علی تاجر موثق دزفولی نقل می کند: روزی حاج محمّد حسین تاجر مرا دعوت نموده و از من نیکو پذیرایی نمود. از علّت آن پرسیدم، گفت: از دزفول فیض بزرگی برده ام. می خواهم تلافی کنم. آن گاه جریان خود را این گونه نقل نمود: ثروت زیادی داشتم، ولی صاحب فرزند نبودم. بسیار محزون و غمگین بودم.


1- 398. برکات حضرت ولی عصر عجل اللَّه تعالی فرجه ص 118، ح 6، العبقری الحسان ج 2 ص 566 (ط جدید).
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه