در آستانه سلوک صفحه 247

صفحه 247

پس آن آقا که میان آن ها تشریف داشت و از همه بیشتر محترم بود، به من فرمودند: می خواهم تو را به جای آن سرباز نصب کنم، به پاس خدمتی که در امر نان به او نمودی. عرض کردم: از عهده سربازی بر نمی آیم. فرمودند: امر چنان نیست که تو می پنداری. پس آن شخص که مرا آورده بود، فرمود: این بزرگوار حضرت صاحب الامر عجل اللَّه تعالی فرجه می باشند. پس عرض کردم: سَمْعاً و طاعَتاً. فرمودند: تو را به جای او نصب نمودم، در جای خود باش، هرگاه فرمانی به تو دادیم، آن را انجام ده! من به دکّان خود بازگشتم و این پیام درباره تو یکی از آن فرمان هاست.(1)

آیه اللَّه لواسانی از استاد گرانقدرش شیخ مهدی زنجانی و او از استاد خویش شیخ محمّد نقل کرد که من در یکی از مدارس علمیّه زنجان سکونت داشتم. خادم مدرسه، فردی صالح، درستکار و با تقوا بود. یکی از شب ها که برای خواندن نافله شب برخاستم، وقتی برای وضو نزدیک حجره او رسیدم، دیدم نور و روشنایی خیره کننده ای فضای اتاق او و اطراف وی را فرا گرفته، شگفت زده شدم، از لابلای در دیدم، خادم در یک طرف مؤدّبانه و با کمال تواضع نشسته است و به سخنان کسی گوش می دهد و به طور مکرّر خود را فدای او می نماید و عرض می کند: سرورم! مولایم! آقایم! جانم به قربانت و از دگر سو هر چه دقت کردم، فرد دیگری را ندیدم. اما گفتگوی آن دو را می شنیدم گر چه تشخیص نمی دادم چه می گوید و چراغ خادم هم خاموش بود.

ساعتی از شب به همان حال گذشت و هر لحظه بر تعجب و حیرتم افزون می گشت. دیگر برای نافله وقتی باقی نمی ماند آن را ادا نمودم. بامداد به حجره خادم آمدم، دیدم تاریک است و در هم بسته است. گویی در خواب بود، در زدم، بیدار شد، از او سؤال کردم، پاسخ نمی داد، اصرار نموده و او را سوگند دادم، حالش


1- 399. العبقری الحسان ج 5، ص 325، و ملاقات با امام زمان - عجل اللَّه تعالی فرجه - ص 190 سرگذشت 60، به نقل از ثقات دانشمندان دزفول و کتاب الشمس الطالعه و شرح زندگی شیخ انصاری (ره)، کرامات صالحین ص 168
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه