در آستانه سلوک صفحه 262

صفحه 262

خدای را بر این نعمت ها شکرگزاری کنم و به وسیله شکرم به او نزدیک شوم، به همین جهت شب ها به تلاوت قرآن و نماز و روزها به روزه مشغول شدم و می دانم این عبادت من در مقابل نعمت هایی که خداوند به من عطا فرموده اندک است. امیدوارم از امشب وسیله خشنودی ایشان را فراهم آورم.

رسول خدا صلی الله علیه وآله جریان را به اطلاع زیاد رسانیدند.

پس از مدتی جهادی پیش آمد و جویبر در خدمت آن بزرگوار به جهاد رفت و در آن جنگ به درجه شهادت نائل آمد.» (1)

پس از وفات مرحوم میرزای قمی (مؤلف کتاب قوانین) شخصی در کنار قبر میرزا ملازمت داشت و مثل خادمان، بدون مزد انجام وظیفه می کرد. از او علت آن را پرسیدند؟ گفت: از اهالی شیروان هستم و از مشهورین و بزرگان آن شهر بودم. خود را مستطیع دیده، از راه دریا عازم خانه خدا شدم. روزی کیسه پولم به دریا افتاد. اندوهناک شده و ناامید برگشتم. هر چه اثاثیه داشتم، فروخته به مصرف خود می رساندم. به نجف اشرف رفته و به حضرت امیر مؤمنان علیه السلام استغاثه نمودم، در خواب آن حضرت فرمودند: ناراحت مباش به شهر قم رفته و کیسه پول خود را از میرزا ابوالقاسم، عالم قمی بخواه و او آن را به تو می رساند.

پس از خواب شگفت زده شدم، با خود گفتم که کیسه پول من در دریای عمان افتاده است. حضرت به شهر قم حواله می دهد. ناچار به زیارت حضرت معصومه علیها السلام مشرّف شدم. پس از زیارت، به خانه میرزا رفته، در را کوبیدم. میرزا نام مرا برده، فرمود: صبر کن! تعجب کردم، چگونه نام مرا می داند. وی تشریف آورده و کیسه پول مرا به من داد و فرمود: راضی نیستم تا زنده ام، دیگری از این جریان آگاه شود. پس از وداع، به وطن خود بازگشتم.

پس از چند روزی، داستان را برای همسرم نقل کردم. همسرم شگفت زده شد


1- 410. کافی، ج 5، ص 339، وسائل، ج 20، ص 67، باب 25 از مقدمات نکاح، ح 1
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه