در آستانه سلوک صفحه 266

صفحه 266

طلب کند، دست ها و پاها و زبانت را قطع نماید؟».

عرض کردم: یا امیر مؤمنان! سرانجامش (رستگاری و) بهشت خواهد بود؟ فرمودند: «آری تو در دنیا و آخرت با من خواهی بود».

دختر رُشید گفت: سوگند به خدا! روزگاری گذشت تا آن که عبید اللَّه بن زیاد پدرم را طلبید و گفت از امیر مؤمنان بیزاری جوی! پدرم نپذیرفت، ابن زیاد گفت که امام تو نحوه کشته شدن تو را چگونه خبر داد؟ فرمود: خلیلم (امیر مؤمنان علیه السلام) مرا آگاه نمود که تو از من خواهی که از آن حضرت بیزاری بجویم و من نمی پذیرم. پس دست ها و پاها و زبانم را می بری. آن ملعون گفت: بخدا! که امام تو را دروغگو می کنم و دستور داد که دست ها و پاهایش را قطع نمایند و زبان او را رها نمود. پس از آن، عشیره او، وی را به خانه آوردند.

به پدرم عرض کردم: احساس تو نسبت به این درد چگونه است؟ فرمود: دخترم! بیش از کسی که در میان ازدحام جمعیتی گرفتار باشد، درد احساس نمی کنم، افراد به ملاقات او می آمدند [ و اظهار همدردی می کردند و می گریستند ]پدرم فرمود: کاغذ و دواتی بیاورید تا برای شما آنچه تا قیامت اتفاق می افتد، بنویسم.

به ابن زیاد خبر رسید که رُشید خبر از آینده می دهد. آن ملعون (گفت: مولای او دروغ نمی گوید و) دستور داد که زبان او را قطع نمایند و در همان شب به شهادت رسید.(1)

هنگامی که زیاد بن ابیه در جستجوی رشید بود، وی خود را مخفی نمود. روزی ابو اراکه (که از بزرگان شیعه امیر مؤمنان علیه السلام است) با گروهی از اصحاب خود در خانه نشسته بود.

رُشید وارد خانه او شد. ابو اراکه بیمناک شد، به دنبال او وارد خانه شد و گفت: وای بر تو! با این کارت مرا به کشتن دادی و بچه هایم را یتیم نمودی، رُشید فرمود:


1- 415. اختصاص مرحوم شیخ مفید، ص 72، منتهی الآمال، ج 1، ص 198
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه