در آستانه سلوک صفحه 275

صفحه 275

بر می دارم و سپس ادا خواهم کرد. یک ریال را برداشته و برای خرید آن چیز از منزل خارج شدم، در راه با خود گفتم: از کجا که من بتوانم این قرض را ادا کنم؟ تصمیم گرفتم که به منزل برگردم، آن چیز را نخریده، پول را جای خود گذاشتم.»(1)

برخی هم این داستان را چنین آورده اند که شیطان را دید که طناب های بسیاری در دست دارد. در بین آن ها طناب ضخیمی به دست داشت از او پرسید: این ها چیست؟ پاسخ داد: به وسیله این ها افراد را به سوی خود می کشانم و آن ها را به معصیت سوق می دهم. از او می پرسد که این طناب ضخیم برای کیست؟ می گوید: برای استادت شیخ انصاری که دیروز او را تا بازار کشاندم ولی آن را پاره کرد و برگشت.

می پرسد: پس طناب من کدام است؟ می گوید: تو حرف شنو هستی و احتیاج به طناب نداری!»(2)

امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند:

«خدای متعال به موسی علیه السلام فرمود: ای موسی، سفارشم را در باره چهار چیز نگهدار (و آن را به گوش جان بسپار):

«اَوَّلُهُنَّ: ما دُمْتَ لاتَری ذُنُوبَکَ تُغْفَر فَلاتَشْتَغِلْ بِعُیُوبِ غَیْرِکَ. وَ الثَّانِیَهُ: ما دُمْتَ لاتَری کُنُوزِی قَدْ نَفَدَتْ فَلا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِکَ. وَ الثَّالِثَهُ: ما دُمْتَ لاتَری زَوالَ مُلْکِی فَلا تَرْجُ أَحَداً غَیْرِی. وَ الرَّابِعَهُ: ما دُمْتَ لاتَرَی الشَّیْطانَ مَیِّتاً فَلا تَأْمَنْ مَکْرَهُ.»(3)

«نخست آن که تا گناهانت را آمرزیده ندانی به عیوب دیگران نپرداز.

دوّم: مادامی که گنج های من را تمام شدنی نمی نگری غم روزی مخور.


1- 430. زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 88
2- 431. استعاذه، ص 29
3- 432. خصال، ج 1، ص 217، ب 4، ح 41
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه