در آستانه سلوک صفحه 358

صفحه 358

«ابرهه» از شهوت رانی و خوش گذرانی فرو گذار نبود و برای جلب توجّه پادشاه حبشه، کلیسای زیبا و با شکوهی ساخت که در آن زمان بی نظیر بود. آن گاه تصمیم گرفت مردم را از زیارت کعبه منصرف، و همین کلیسا را جایگزین آن سازد! به همین منظور، مبلّغان بسیاری را به اطراف و سرزمین حجاز فرستاد. اعراب که سخت به مکّه و کعبه علاقه داشتند، احساس خطر نموده، تصمیم گرفتند مخفیانه آن کلیسا را آتش بزنند و طبق نقلی، برخی مخفیانه آن را آلوده و ملوّث ساختند. ابرهه سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خانه کعبه را ویران سازد. لذا با لشکر عظیمی که برخی از سوارانش از فیل استفاده می کردند، عازم مکّه شد.

گرچه سران عرب موقعیّت را حسّاس و خطرناک دیدند و از قدرت ابرهه به هراس افتادند، ولی جز تسلیم راهی نداشتند.

ابرهه وقتی نزدیک مکّه رسید، کسانی را فرستاد تا شتران و اموال اهالی مکّه را غارت نمایند، در آن میان دویست شتر نیز از حضرت عبد المطّلب غارت شد. سپس کسی را مأمور نمود که پیام او را به پیشوای قریش برساند و به او بگوید: من برای جنگ نیامده ام، تنها هدفم ویران کردن کعبه است. اگر قریش مقاومت نکنند، از هر گونه تعرّضی مصون خواهند ماند.

به فرستاده او عبدالمطّلب را معرّفی کردند. وی پس از ملاقات با آن جناب، پیام را بازگو کرد. عبدالمطّلب پاسخ داد: ما توانایی جنگ با شما را نداریم. امّا کعبه، خانه خداست، خداوند خودش حفظ می کند. فرستاده ابرهه از عبدالمطّلب درخواست کرد تا همراه او نزد ابرهه آید. آن جناب پذیرفت و با تنی چند از فرزندانش نزد او آمد.

هنگام ورود، ابرهه سخت تحت تأثیر متانت و عظمت و بزرگی حضرت عبدالمطّلب قرار گرفت تا آن جا که از تخت فرود آمد و آن جناب را در کنار خود نشاند. توسّط مترجم از آن جناب سؤال کرد: حاجت تو چیست؟ آن بزرگوار فرمود: دستور دهید شتران اهالی از جمله دویست شتری که به من تعلّق دارد را به صاحبان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه